دریااا اولین عشق مرا بردی

دنیااا دم به دم مرا تو آزوردی

دریاا سرنوشتم را به یاد آور

دنیاا سرنوشتم را مکن باور

 

در حرکتی خیلی خفن‌طور ماشین وایساد و دیدم کنار دریاییم. و خواب نمی‌دیدم :))) و یه عااالمه شنا کردیم :)))) ناهارم جنگل ماهی دودی زدیم :))))

مثه رویا میموند :))))

خیلی خوش گذشت خیلیییی :)))

خیلی خفن بود حرکت :)))))

سوپرایز شدم واقعا :))))

خدایا شکرت :)))))

۱- بعد ان سال خواستین برین گردش جوگیر نشین لباس نو بپوشین

۱- بعد ان سال خواستین برین گردش جوگیر نشین لباس نو بپوشین

مریم وسوسم کرد برا آیلتس بخونم

امیرحسین اومد به من بگه سایت رویداد دست منه  گف یه جلسه بذاریم گفتم برا چی گف محتوای سایت رویداد با منه، محتواهارو بگی

منو میگی خشکم زد، شاخام سبز شد و همینجور موندم. اونم گف فلانی گفته و اینا. من همینجور با ۴تا چش نگاش می‌کردم بعد گف بزا برم بپرسم. پرسید اومد گف طراحیش با منه.

حالا این شد سوژه! با مریم و یاسین اینقد خندیدیم اینقد به خودمو امیرحسین خندیدیییم. بشون گفتم فک کردم اخراج شدم از این طریق خواستن بگن کهفردا دیگه نیا :)))))))))))))))))

ناصر نجاتی رو گفتم آقای ناصری :))))))))))))

سرکار یه طور همه دهه هفتادی و به طور خاص 4 5یی هستن، ارشدشون تموم شده. ازدواج کردن چندسال سابقه کار دارن. موقعیت شغلیشون خوبه. اقدامات متعدد برا اپلای داشتن  که پسر فقط می تونم پرانتز بذارم :))))))))))))))))

الان وضعیت کاریم طوری شده که میتونم نفس بکشم. نفس کشیدن استعاره و کنایه از وقت آزاد داشتن منظورم نیستاا، دقیقا منظورم دمیدن اکسیژن در ریه و بازدم دی اکسید کربن از ریه است.

به شدت ماه اول سختی رو گذروندم

ایشالله که مسیر درستی باشم

خدایا یه عالمه بوس بهت و تشکر فراوان

پسر پشماام

یه آمارایی داد که پشمام

پسر عمیقا این موضوعو دوس ندارم و به شدت براش باید آمپول شل کنندگی بزنم

آه پسر

خرید موس و پد موس 2عدد 400 500 تومن 😳

حالت دادن مو 60تومن

خرید پارچه برا سارافن و دامن 150 تومن

ماهانه بچم 

خانم مشاوره 🤦 600تومن 🤷🤷

روسری 2 3 عدد 100 تومن

شامپو ‌‌‌My نمیدونم

 

 

سعید تو آشپزخونه بود منم اونور بودم، ینی هیشکی تو سالن نبود، یاسین رفته بود به احمد گفته بود عکس پرتره میخوام. بیا ازم بگیر. تا جایی مناسب عکس پیدا کنن سعید رسیده بود میگف چی شده و اینا.بعد احمد بش گف عکس پرتره میخواد (اشاره به یاسین) سعید با لحن تعجب همیشگیش: از اینجا؟ قیافه پوکر فیس یاسین: از خودم :))) وسط این حین و غین منم رسیدم و درباره اینکه کجا عکس بندازه نظر دادم! :))))))) وای من اومده بودم گفتم چی شده اینا جمع شدن. تا یه مین پیش که هرکی سرش تو کار خودش بود. یاسینم تا کسی نبود و خالی بود میخواسته عکس بندازه که یهو همه رسیدن نظر هم دادن.

القصه احمد گوشی رو تا نزدیکی دماغ یاسین برد و عکس انداخت، و قیافه یاسین در کل فرآیند عااااالییی بود :)))))))) بعد که عکس رو دید گفتم راضی یی؟ گف با اون قیافه پوکرش گف نه و رف نشست سرکارش.

وایی خدایا جر خوردم از این فرآیند. واقعااا یاسین آدم بدشانسیه

باباجون میگه خوب اتاقتو آراسته کردی :))))))

خواب دیدم رفتم روضه، سه شب

شب اول نماز جماعت بود، شب دوم سوم روضه بود. روضه امام حسین(ع)

شب سوم با فائزه بودیم. سه طبقه بود، شب اول طبقه دوم بودم. شب دوم سوم طبقه سوم.

واهاای پسر

یه پذیرایی آبروریزانه‌ای کردم تو خواستگاری

یه قسمت همه سردرگریبان فروبرده بودیم و لبو دندان گاز می‌گرفتیم که قاه قاه نخوندیم بس که آبروریزانه ناشیانه و داغون پذیرایی کردم

درین حد بگم که فقط چایی رو خواستگار نریختم( اونم چون چایی رو من تعارف نکردم) 😂😂😂

 

اینم عواقب کرونا و شش هف ماه مهمون نداشتن

راستی به اون پسره گفتم نه

خدا عاقبت همه رو بخیر بگذرونه

اومدم خونه، دیدم خونه ازین رو به اون رو شده، همه‌جا برق می‌زنه و چرک‌ترین چیز خونه منم، یادم اومد فردا قراره خواستگار بیاد

الان نمی‌دونم به کدوم بیابون پناه ببرم از خواستگار و عروسی قبلش

امروز رو به سیستم مریم دارم میگذرونم

100بار پامیشم الکی به بهونه های مختلف که شک برده نشه 70بارش برای دسشوییه. اینجور تصور بشه که واقعا صندلیم میخ داره

تولد شناسناممه

حامی گرامی

با سلام و تقدیم احترام

تولدتان مبارک!

ارسال این پیام تبریک، بهانه ای است برای تشکر از حمایت های بی دریغ و بزرگمنشانه شما

زادروزتان خجسته

و برکت حضورتان روزافزون باد

کمیته امداد امام خمینی(ره)

 

 

* بانک شهر *
خانم ن ص
سالروز تولدتان مبارک.

 

*بانک تجارت بانک فردا*

تبریک صمیمانه مارا در سالروز تولدتان پذیرا باشید.

 

مشتري گرامي

با آرزوي سعادت و سلامتي براي شما در سالروز تولدتان

بانک ملت

 

 

خانم ن ص تولدتان مبارک. همراه اول براي روز تولد شما هداياي متنوعي در نظر گرفته است. شما ميتوانيد در روز تولد خود با شماره گيري هر يک از کدهاي زير يکي از موارد را به انتخاب خود از همراه اول هديه بگيريد:

يکروز مکالمه رايگان درون شبکه :

*10*411#

2گيگابايت اينترنت يکروزه رايگان:

*10*4121#

120 امتياز باشگاه فيروزه اي:

*10*413#

با سپاس از همراهي شما

همراه اول

 

با آرزوی بهترینها برای شما در سالروز تولدتان.
بانک پاسارگاد

 

 

اسممو مخفف کردم

خواب دیدم هری پاترم 

زمانو انگار فیریز کردن، نمیگذره

پایین بودم داشتم گریه میکردم همون موقع شاهین اینا اومدن

فرزندم بختت :)

حدود ۳ ساعت اشکم همینجور سرازیر میشد

بند اومد بالاخره

 

بمیرم برا دلت

الان گریه نکن بزا شب، بزا یه وقت درست حسابی الان نه قربونت بشم

فدات بشم ببخشید اینقد سخت بت گذش که الان با چشم گریون داری مینوسی درست میشه فدات شم

بوس به اون اشکات آخه خوشگل خانوم

میرم روانشناس حتما

موس میخرم

فیلم میبینم 

الان فقط گریه نکن

خواب مدرسه دبیرستانو دیدم، بارون میومد، زنگ تفریح خیلی بچه‌ها بیرون نیومدن. رفتم اونور دبیرستان پیش سعیده یکم رفتیم زیر بارون. حیاط مدرسه ابتدایی بود، یعنی اتاق دبیرهاش همونجا بود. بعد زنگ تفریح تموم شد معلما اومدن برن سرکلاس سعیده هم برگشت منم میخواستم برم سرکلاسا ولی اینور مدرسه بودم اومدم از طبقه بالا برم که دیدم متصل نیس یه سالن تو درتو و بزرگه آدما خوابیدن همینجور رو زمین هرچی گشتم در خروجی به اونور داشته باشه نداشت اومدم بیرون دور بزنم استرس اینکه دیر به کلاسم میرسم داشتم. معلممون اون بود. بعد درحین دور زدن یه دروازه‌طوری بود که ازونجا به بعد وارد بازار میشدی ولی عرب بودن، و دلیل ورودمو به عربی باید توضیح میدادم :) با بدبختی ازونجا رد شدم، به در ورودی اون سمت مدرسه رسیدم. که فارسی بودن ولی باید آدرس میگرفتم از کجا برم سمت مدنظر بنده خدا خانوم مسئول کارشو ول کرد بیاد به من آدرس بده تازه یه دختره اونجا بود گف ما با ماشین میریم اونور :) سرویس‌طور. بعد باز کلی طول کشید تا نزدیکای اونور رسیدم داشتم طبقه رو پیدا میکردم برم کلاس که زنگ خونه رو زدن :) 

اون وسط طبقه ها فاطمه خواهر زهرا و دوستشو دیدم که میخواستن برن پارک نهج‌البلاغه و ازم آدرس پرسیدن :) زهرا رو دیدم. تااااااا بالاخره رسیدم کلاس و دیدم یک سااعت تو راه بودم! :)

معلم رفته بود :) و یکی دوتا بچه درس‌خون مونده بودن رفع اشکال اینا. بارانم بود گف عشقت اومد و رفت نبودی🤦🤦🤦🤦 (الان نوشتمشم حالم بد شد از جمله :)) همین دیگه

خلاصه بیدار شدم دیدم ۷ و ۶ دیقس

(به کمر) تکیه داده بودم به دیوار مترو وایساده بود روبروم (فقط دستشو به دیوار تکیه نداده بود) هیچی زل زده بودیم تو چشای هم. دل منو برده بود، خودشم به عیان قلبش تو دستاش بود. میگف حاضری بااین شرایط بمونی؟ بعد گف بات بیام، گفتم نه هی اصرار می‌کرد تعارف ندارم بیام برسونمت

منم سی ثانیه به بار میگفتم برم؟ با چشماش نگهم داشته بود.

خانومه گم شده داره زاار زاار گریه می‌کنه، یا موبایلشو گم کرده.

پتانسیل دارم بشینم باش زااااار بزنم. :)

متنهایی که برا احمد فرستاده بودم به عماد نشون داده یحتمل و هه! 😏 خوراک مسخره کردن جلسه هفته آینده جفتشون جور شد!

وضعیتم اینطوریه حتی فک کردن به اینکه فردا میبینمشم حالمو خوب نمیکنه

نق بزنیم یا چی؟

میزنم

نق

نقققققققق نققققققققققققققققق نق نق نقنقنقنقنقنقنق

من دارم افسرده میشم خیلی شدید و به مدل جدید که تنها چیزی که میدونم اینه نباید منفی فک کنم سعیمم میکنم ولی خیلی موفق نیستم

نمیتونم حرف بزنم با آدما و میریزم تو خودم. من درباره سرکارم ۵درصدم تو خونه تعریف نکردم تاحالا..... ۴هفته ای میشه حضوری میرم

درباره کارم تا حالا نتونستم خیلی حرف بزنم و حسم بده نسبت به پیشرفتم. پیشرفت داشتم ولی حس میکنم باید بیشتر باشه و واقعیت نمیدونم چیه

 

باید حرف بزنم من

باید زر بزنم من

نباید بریزمتو خودم

نباید خودمو نابود کنم

باید حرف بزنم

باید با آدما ارتباط مثبت برقرار کنم

نباید ادامه بدم به این گه کاری الانم

 

 

وای خدایااا کو راه حل عملی :((((( کو زبانی که باز بشه؟ :((((( کو آدمی که بشنوه چرت نگه وسطش؟ :(((()

من قشنگ در برابر صمیمی شدن با آدما گارد دارم امروز ناهار حرف میزدیم. درباره  شهری که متولد شدی حالا نمیدونم کجایی هستی، متولد چندی. اینجا چی کار میکنی چطور با اینجا آشنا شدی و این صحبت‌ها

واقعا بدم می‌آمد در این باره صحبت کنم اصلا بدم میاد درباره مسائل خصوصی خودت حرف بزنی  چونکه بدم میاد با همه آدما صمیمی بشم دوس دارم یه بحث وسط باشه هرکی خواس دربارش حرف بزنه و نظر بده نه اینکه درباره خودمون حرف بزنیم ویژگی یا هرچیز دیگه

بعد بحث بعدی سر ناهار. عماد بود🤦

اینکه سنش چقد، بش نمیاد اینقدی باشه زنش چیه کیه چقد موفقه و چیزهای دیگه. ببین بحث آدم بود، بحث موضوع نبود. بدم میاد درباره آدما حرف بزنم

موقع برگشتن همه صبر کردن باهم بریم و بدم میاد یکی لنگ من یا یکی دیگه باشه. به شدت دوس دارم مستقل عمل کنم.

(من که باز دنده چپ و منفیم که🤦🤦)

تو جلسه من حرف نزدم حتی یه کلمه. و واقعا حرف نزدنم خیلی خوب نیس. به مهسا که خرف میزد حسودیم نشد. چون حوصله حرف زدن نداشتم چون دوس ندارم دیده بشم چون دوس دارم پشت پرده باشم.

ولی این خوب نیس، باید تو جمع هم ارتباط برقرار کنم نباید همه به هیچ‌جام باشن باید ارزش قائل بشم برا آدما. حرف نزدنم تعبیر خوب نداره. میشه اینکه همه کارمو زیر سوال میبرنن و با اشاره و مستقیم و غیرمستقیم میزنن تو سرمو و من سکوت میکنم

چقد تیکه میندازن به پروژه‌ای که دست منه و با اشاره من بی‌سوادی من

اپدیت جلسه: بدین صورت که هیچ منتورشیپی قبول نمیکنه من زیرمجموعه اونم😬

 

اپدیت جلسه: چقد عماد بحث الکی میکنه

شت پسر مردم دیگه جلسه چرا تموم نمیشه ۶.۳۰

بعداز دوسال کانالی که پین تلگرامم بود رو انپین کردم

من خوبم من خوبم من خیلی خوب و خوشحالم

من جای خوب کار میکنم

آینده من روشنه من خفنم من قابلیت یادگیری بالایی دارم

من بااستعدادم من خوبم من خدا را شاکرم من خوبم من خوبم من خیلی خوبم

خدایا شکرت ⁦❤️⁩ چیزهایی به من دادی که روزها و شبها آرزوشونو میکردم خدایا شکرت در این راهی که منو قرار دادی به من صبر زیاد عطا کن خدایا به من کمک کن خیلی زیاد بتونم از پس کارم برمیام خدایا منو یاری کن خدایا منو تو راه راست قرار بده خدایا منو دوست داشته باش خدایا کمکم کن خدایا شکرت خدایا بوس بهت

پسر دو ساعت با باران بیرون بودم یه کلمه هم نتونستم غر بزنم.

یکم اوضام وخیمه، اوضاع روحیم.

کارم عقبه فشار رومه ترس از اخراج شدن دارم. ترس خوب نبودن. ترس تحقیر شدن

باید حرف بزنم و نریزم تو خودم. باید یه جوری انرژی منفی هامو خارج کنم نگه ندارم حالمو بد کنن. آخر هفته هم کار کردم

پسر واقعا نمیدونم.

دیشب از 7.30 لپتاپو گذاشته بودم برا کرال

تا 12 شب چک کردم اوکی بود سه روز اینا پیش رفته بود

صب پاشدم دیدم کلششش پریده. مثلا 100هزارتا توییت. نمیدونم نت بالا پایین شده یا چه کوفتی

ولی گفتم پیش میاد، صب دوباره گذاشتم سرور اذیت کرد و درنهایت با سیستم خودم گذاشتم همه چی خوب پیش میرف تا 20 30 هزارتا هم کرال کرده بود مامان یهو گوشیشو قطع کرد کلش پرید :)

الان یه جوری بغض گلومو گرفته که نگو

پاشم برم سرکار گه میخورم من از تو خونه کار میکنم

عماد میدونه خونمون کجاس، الانم انتخاب رشتمو براش فرستادم میگه با شهریه پردیس خودگردان مشکلی نداری؟ الان فک میکنه چه لاکچری هستم من🤦‍♀️

 

نمیدونه همین دوهفته پیش موجودی 100تا کارتم به 50 هم نرسید. چطور لنگ هزار دو تومن بودم که😬

 

مساله اینجاس که بلد نیستم از کسی پول بگیرم، یه شب تو خیابونم بمونم جا خواب نداشته باشم از بی پولی راه حلم خوابیدن تو اتوبوسی جاییه تا زنگ زدن به یکی و تقاضای پول کردن. وگرنه مساله پول شاید اونقدا هم بغرنج نباشه...

سخنگوی قوه قضاییه مصاحبشو اینطوری شرو کرد:

"بسم الله الرحمن الرحیم، خدمتتون عرض کنم ماهیت جمهوری اسلامی فَسادستیزی است، یعنی هدف این انقلاب مبارزه با فَساد است"

:))) تا ساختمون قوه قضاییه

حاجی گرخیدم من!

یا خداااا

۴۰دیقس کرال توییت گذاشتم هنو یه روز هم تموم نشده!!! من واسه ۶ ماه رو گذاشتم!!!!!!!!!!!!!!!

واسه یه روز بالای ۷۰۰۰ تا توییت کرال کرده

یا ابولفضل!

گستردگی کار رو نمیتونم تصور کنم حتی

 

خدایا دستم به دامنت غرق شدم من 

آدما (سرکار) که میفهمن کنکور چی دادم اینقد ذوق میکنن اینقد ذوق میکنن چشاشون برق میزنه و رتبمو میپرسن

اونوق من باید هیجانشونو کنترل کنم، ذوقشو بکاهم و با لحنی معمولی جوابشونو بگم.

و اونا :))))) با ذوق بگن بد :)))!!! نیس :)))))) که :))))

 

مهسا هم قشنگ ذوق می‌کنه

 

 

عماد امروز سر قبولی امیدوارم کرد، حتی به دانشگا تهران. تهشم گف هیچ خبری نیس، گفتم میدونم هیچ خبری نیس..

نمیدونم

خدایا هرچی تو بخوایی :*

 

تصمیم گرفتم خوب باشم. فحش ندم. مثبت فکر کنم. این هفته

سر ناهار به مریم غر زدم 3درجه بهترم الان

تا اینکه زنگ بزنم بش و هزاران ثانیه غر بزنم چیزی نمونده، لذا اینجا مسینویسم

رتبم دقیقا به تلاشم میخوره، نه خودمو در دوران پاره کرده بودم (به جز ماه آخر که واقعا جر خوردم) نه نخونده رفته بودم. ۶ ۷ هفته آخروخونده بودم.

ولی رتبه ۲۰۰ و ۳۰۰ هم واقعا برای گرایش خوب تهران یا حتی هر شهر خوب دیگه‌ای برای ارشد خوب نیس

ولی خداوکیلی برا من خوبه، جزو بهترین نتیجه‌های تحصیلیم محسوب میشه. چون درس خوندن هیچ وقت جزو کارهای فیوریت من نبوده و همیشه پشتش اجبار یا فشاری بوده. و واقعا سطح درسیم درحد همون ۱۴.۵ معدل کارشناسیمه. چون با درس خالی هیچوقت لذت کامل رو نبردم و بخش عمده درس حاشیه و روابط و بقیه چیزهاش برای من بوده

ینی دانشگا رو بخاطر روابط و محیط و خیلی چیزهای دیگه دوس دارم تا خود درسش. این مسائل هم عموما تو دانشگاهای خوب هس تا دانشگا آزادو اینا. و لازمش درس خوندنه.

هیچوقتم تو درس و دانشگا اختیار تام نداشتم، هرجا رتبم رسید رفتم تا اینکه هرجا دوس داشته باشم.

الان اگه بتونم گرایشمو فدای دانشگا کنم فک کنم خوب باشه هرچند احتمالش پایینه.

 

من سر کنکور امسال تا ۸۰ درصد انگیزه درسی که می‌خوندم فشار اطراف بود. حالا تصور کن منی که کلا هیچکی برام مهم نیس کاری که واقعا مورد علاقم نیس (درس خوندن) انجام میدادم و چه زجری کشیدم واقعا. ارزششو داش یا نه رو نمیدونم ولی یه کاری بود که باید انجام میشد.

 

ولی درکل بااینکه نه رتبم مورد قبول هدفمه، نه معلوم هس قبول میشم یا کلا پرونده ارشد بسته میشه، خوشحالم چون جزو بهترین نتایجی که کنکور آزمایشی میدادم شدم

کلا هم قضیه محول به خدا شده دیگه، هرآنچه خیر من توشه و خدا بااون از من راضیه. فارغ از خوشایند اطرافیان

دفترچه رو نگا کردم و یا گرایش بیخود باید بزنم یا هیچی

که نمیدونم چی کار کنم

الان آیا از عماد بپرسم؟ از صنعتی بپرسم؟

رتبم درحدی نیس که با اینا حرف بزنم سختمه ولی درهرصورت مجبورم با جفتشون حرف بزنم

الحمدلله رب العالمین

نتایج ارشد اومد

مامان به بهزاد و نسرین میگه بیایین ببینین نیلوفر چطوری گلس می‌ندازه، شما هم یاد بگیرین :))))))))))))))))

پیروز سوشالایز سز ناهار دربازه خواب بود

با سعیدوکمیل

تو خیالم دارم تو محوطه خوابگا دوچرخه‌سواری می‌کنم

پسر امروز خیلی کار کردم و دارم میمیرم الان 

پسر داشتم کار میکردم و همه چی .خوب بود تا گوشیم زنگ خورد پاشدم دیدم نای تکون خوردن ندارم کار را نیمه رها کرده و بیرون اومدم

پسر ولی کاش تموم میشد کار

پسر فاک تو این زندگی

پسر با سرعت حلزون امروز کار انجام دادم و یه عالمه ساعت دیگه حلزون‌طور دیگه باید انجام بدم تا تموم بشه