(به کمر) تکیه داده بودم به دیوار مترو وایساده بود روبروم (فقط دستشو به دیوار تکیه نداده بود) هیچی زل زده بودیم تو چشای هم. دل منو برده بود، خودشم به عیان قلبش تو دستاش بود. میگف حاضری بااین شرایط بمونی؟ بعد گف بات بیام، گفتم نه هی اصرار می‌کرد تعارف ندارم بیام برسونمت

منم سی ثانیه به بار میگفتم برم؟ با چشماش نگهم داشته بود.