پلن جایگزین چیه بابا؟! راست میگی پلن برا وسط روز که نت قطع میشه بریز
گرمه هوا.
ناهارم زیاد بود. بعدشم یه لیوان نوشابه خوردم. الان مرز انفجارم! :)
دیرم خوردم البته
خیلیی بدنم کوفتس. پریود شدم. صبحم اومدم. دیدن پلن صبونس. حسابی سیرم. لش. کوفته. یه وضعی اصن! :)
از باشگاه اومدم لش کردم. پیامک واریز پول گوشی اومد.
ایمیل چک کردم مائده جواب داده بود. انگلیسی و توضیحش این بود چون با لپتاپ فعلیم فارسی ندارم!!
رفتم لینکدین فائزه پیام داده بود و برای یه پوزیشن که دنبال هم تیمی میگشتن گف رزومه بده.
خدا امروزم به خیر بگذرونه. طاقت این همه خبر برگریزون یهجا ندارم.
خدایا شکرت. ممنونم
دیشب خواب همه تون رو دیدم. اومده بودین محل کار فعلیم. از وضعیت اونجاتون راضی نبودین و میخواستین برگردین. دونه دونه جلو میومدین و از ایران بودن همتون تعجب کردم.
تو روزمرم نیستیناا ولی نمیدونم چرا هنوز تو خوابام هستین. کاش میتونستم کامل فراموشتون کنم. چون هروقت یادم میاین فقط بغض و غم میاد سراغم، همین. احتمالا و حسرت...
صبح پیام مامان رو خوندیم. من مردم از استرس. به بابا زنگ زد و دیدم از شدت استرس نمیتونه حرف بزنه دیگه! فایده نداشت. یکم بغلش کردم و گلاب دادم بهش و یه کوچولو حرف زدم که نگران نباش عزیزم. همونجا بود که فهمیدم ما جفتمون اصلاااااا به درد شرایط حساس کنونی نمیخوریم. ما کلا باید در روزمرگی خودمون باشیم.
طرفمون هزاران بار خداروشکر هیولا نبود. دید مادوتا که هیییچ!! خودشم باشخصیت بازی درمیورد. واقعا ازون لحاظ اوکی شد. ولی اتفاق وحشتناکی بود خلاصه
خدا به خیر بگذرونه فقط.
دیشب برا بلیط خیلی انرژی روحی گذاشتم. بعدش قشنگ خالی کردم. نباید بابت مسائل اینقد عصبی شم. باید خیلی خیلی آرومتر باشم تو شرایط غیرنرمال..
امروز کلی خوابیدم. نه فقط بخاطر خستگی جسمی. بخاطر شارژ شدن روحم نیز..
چقدر شته اینجا
۲۰دیقه قبل پرواز رسیدیم. رامون ندادن گف گیت رو بستیم
ناراحت و عصبانی بودم که ۴۰ دیقه بعد فهمیدم مجدد بلیط مارو فروختن. دوباره ناراحت شدم!
به جز ماهم یه تعدادی جاموندن چون بلیطاشون رو فروختن.
دیشب شام خونه نسیماینا دعوت بودیم. ما جوانها
خودشون از اول گرم و صمیمی بودن. البته ندا و نسیم و بچههاشون هم ارتباط باهم دارن. من ادای آدمای گرم رو درمیوردم. احسان هم معمولی بود. سکوت مطلق نبود. آخرش ولی خیلی همه باهم حرف میزدیم. منو احسان کلی با خانوم و آقای صابخونه مشغول صحبت بودیم. خیلی خوش گذشت و واقعا برای من باحال بود با نسیم و ندا حرف مشترک پیدا کردم و گفتوگو شکل گرفت. احسان خیلی خوب با آقایون حرف میزد. درسته که احسان اینقد حرف نمیزنه که سرحرف زدناش ذوق میکنم. ولی منم همچین آدمی نیستم که با فامیلاشون گرم صحبت بشم. الان برا خودمم ذوق کردم ارتباط گرفتم با جمع.
بهنظرم این سبک دعوت جوانها هم موثر بود که یخ مادرتان باز شد.
حاااجی بزااا یکم از مهمونی بگم! خونشون ۱۵۰متر بود. آخرین مدل اسباببازیای کشور رو بچشون داشت. دودست مبل. آخ جاروبرقیشون
ربات بود :)) خودش جارو میکرد. پشماااای من ریخته بود. بعد ندا و مصطفی و احسان میگفتن اهاا ازیناس :)))))) بعد سر شام یکی از صحبتا سفر خارج دوتا خانوادهی دیگه بود! من تو درودیوار بودم ینی! لامصب نمیدونم آدما پولاشونو از کجا میارن. البته میفهمم که اینجا وضع مالی خیلی خیلی بهتره. ولی بااازم بهنظرم خیلییی پولدارن فامیلای احسانینا
دیگه از مهمونی بگم شامشون فوقالعاده خوشمزه بود. پیتزا و سالادسزار.
کلا حال داد به من تا بیش از ساعت ۱۲ خ
هم اونجا بودیم
خدایا خیلی خیلییی شکرت. ممنونت ازت. خدایا منو به راه درست هدایت کن
۶۰تا صندلی، ۱۵تا میز
فقط برای قسمت مردونه! :)
با سرعت زیاد پاشدم برم سمتش و اظهار خوشحالی کنم از برگشتش. که در صدم ثانیه پلن عوض شد و تغییر جهت دادم و برنگشتم سمتش دیگه!
برای جشن تعداد پرسیدم گف 70 نفر! :)
من: ماشالللههه
احسان: 70 خیلی هم زیاد نیس حالا
نگاهتو باید بزرگ کنی نیلوجوون :))))))
پایین اینقد شلوووغه که اومدم بالا. عصبی میشم!!!!
کلا یه چیزی که خیلی آزارم میده اینجا. غریبه ها هستن. کارگرا. آدمای غیر. کثیفی، ساختن زیرزمین، سرصداشون. گرما.
غریبه ها ازم حس ارامش و امنیت رو میگیرن.
نمیدونم کلا این مدلیه یا اینجا این مدلیه. هرچی که هست نمیپسندم
خوب نیلوجون! تمرکز کن که تموم شه بره.
گوشی هستی زنگ خورد، گف اومدیم بیرون. با دختر عمه هام و امم اممم .. ما ترکیدیم! الهام میگه منو نمیخواد بگی اصن! آخرشم باوجود تلاش خیلی زیادش نتونس بگه با کیا اومده بیرون:))
یه موضوعی که جالب بود حرف زدن ادما بود
مثلا گفتیم ازونا بپرسیم بدون روغن تو افتاب خوابیدیم نسوزیم. بعد من تو ذهنم: کی بپرسه حالا؟
چی بپرسیم و کابوس طور داشتم جلو میرفتم که نسرین گف بچه هااا ما بدون روغن میسوزیم؟! :) خیلی خوب بود حرکتش. و چندین جای دیگه الهام و نسرین خیلی خوب جلو میرفتن سوال میپرسیدن.
منو احسان اصلا اینطوری نیستیم. خیلی سخت سوال میپرسیم.
شتتت![]()
![]()
![]()
گوشیم جای aux نداره! نمیتونم از هنذفریم استفاده کنم :))))))))))))))