نمیدونم چرا ترس از صفحه سفید پیدا کردم، قبلا اینطوری نبودم!
جمعه کلاس باقری خوش گذشت، کلی گفتیم و خندیدیم. الکی سرخوش طور!
شنبه هم باشگاه با ادما گرم گرفتم خوب بود. بعدش مامان اومد خونمون و اینا خوش گذشت. یکم تزیینات زدیم.
یکشنبه وقت برا بوت کمپ گذاشتم. چیه و کین و چگونه هستن و اینا. در ابهام و پیام دادن به اینو اون گذشت.
دوشنبه باشگاه درباره موهام کلی انرژی گرفتم. یکم معلق طور و فکروخیال بودم. و احسان شب تلافیش رو دروورد :)))
امروزم تقریبا نشستم برای خوندن کتاب منابع بوت کمپ.
از بوت کمپ بخوام بگم از چالشی که داره خوشم اومده اینکه خودمو محک بزنم. دارم براش تلاش میکنم اگه بشه احتمالا فکر میکنم اتفاق خوبیه. اگه نشه دارم یه دانش و علمی بدست میارم که تو مسیرم به کار میاد. براش استرس ندارم. ولی یکم برام مهم شده فقط. دربارش با چندتا ادم حرف زدم. تا ببینیم خدا چی میخواد.
امروز با پرستو حرف زدم، مسیر زندگیش.. اینجا فب با یاسمن اشنا شدم، مسیر کاریش.. رویا و خیلی ادمای دیگه. میدونی با این ادما که حرف میزنم حسم خیلی بهتر میشه، مثلا پرستو و یاسمن وردپرس کار میکنن و خوب میفهمم اونجوری که به من گفتن با وردپرس هیچی نمیشی، واقعا نیست. واقعا میبینم ادما به جز کار با پایتون هم زنده میمونن! یه عالمه راه مختلف میبینم و میفهمم مجبور نیستم تو 2تا پوزیشن محدود کار کنم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی ۱۴۰۱ ساعت
3:56 PM توسط star
|