حسم اینه الکی هی دارم بهش فک میکنم. راه حلم اینه گریه کنم که تموم شه. منتظرم کارم تموم شه تا بشینم بنویسم. نمیخوام احسان خیلی درگیر بشه و سخته تو خودم و با خودم ازش بگذرم. فکر کنم منطقی بشینم دربارش بنویسم حجم غمم کم بشه. زندگیه دیگه نیلو.. کوتا بیا.. 4نفر میرن یه نفر میمونه. کلا زندگی همش رفتنه....
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۱ ساعت 1:43 PM توسط star
|