دیشب با سعیده زهرا حدیث سارا سعید امیرمهدی شام بیرون بودیم و از وقتی رسیدیم خونه تااا صبح که اومدیم بیرون محل کار، تمااام مدت به درجه شدید در بغل هم بودیم. به ثانیه نکشید که رسیدیم خونه شرو شد! واقعااا لازم داشتم من. خیلی حس نمیدونم بد خوب هیجان غم شادی غم عمیق زیاد بود. عمیقا از عکس العمل احسان برای ریکاوری من برای برگشتن به زندگی عادی راضیم. صبح داشتم میگفتم احسان با خارج از کشور کار میکنم درامد دلاری میگیرم سفر خارجه بربیم!! به سعیده میگم هیچی نداره اینجا با خیال راحت بمونین. میگه تو رو که داره زهرا هم کلیی خودداری کرد که اشکش جاری نشد. من عمیقا دوست دارم هیچکدومشون برنگردن و اینقد زندگیشون خوب باشه که تا همیشه بمونن

خدایا شکرت. ممنون. دعا میکنم امام زمان ظهور کنه و ما رو نجات بده. و ما عاقبت بخیر بشیم و بتونیم به دینمون و راهی که خدا دوست داره بمونیم