خدایا شکرت
مائده تخصص خوبی تو پیدا کردن شرایط حساس کنونی و خفتگیری من داره.
دارم منم مثل کشورم میشه، همیشه تو شرایط حساس کنونیم
اون بیشتر از من پریوده که 😶😶
یه چیز جدیدی که هست، اهمیت دادن به حسهای منه. مثلا من قبلا پریود میخواستم بشم و وقتی میشدم، هرچقدررر هم پدرم درمیومد ولی به خودم فشار میوردم و مثه روزای عادی و حتی پرکارتر میبودم. الان میخوام پریود شم، حوصله ندارم یا هرچی، احسان مطابق حال من برنامه میریزه. با اینکه من شاکی میشم برنامه رو بهم نریز ولی میگه خوب نیستی پس برنامه سبکتر! :)
با شوهرخواهر احسان درباره برجای منطقه ۲۲ حرف زدیم و اگه زندگی این نیست پس چیه؟! :))
تو ترافیک سعیدی بودیم، داشتیم همینجور حرف میزدیم و منم پشت فرمون بودم. یهو یه ماشین از سمت راست اومد گف بلد نیستی نشین. رانندش خانوم بود. احسان ترکیییده بود از خنده. میگف تا حالا ندیده بودم خانوم به خانوم تیکه بندازه! :)))
استاد مشاورم گف پروپوزال قابل طرح در شورا هست.
تکبیییییر
یه پرنده مرده وسط خیابون بود و من خیلی دیر دیدمش
با دوتا چرخ از روش رد شدم. تنها کاری که تونستم بکنم بلند جیغ کشیدم
بانک پاسارگاد
+ بلیت هواپیما و قطار 3.4 میلیون
- بلیت قطار 2.680 میلیون
- پازل چوبی 15 هزار
- واریز به حساب احسان برای پاگشا و قسط 4 میلیون
+ اقساط صادرات 2 میلیون
+ پاگشا 2 میلیون
- باشگاه 52 هزار
- بلیت مترو+ گل + حلقه استیل + نوشیدنی + جوراب + گل سر 190 هزار
+ بابت خرید احسان داده 3 میلیون
- خرید از یاس 1.1 میلیون
- اسنپ به خونه احسان 80 هزار
- واریز به تجارت 6.5 میلیون
بانک تجارت
- بلیت هواپیما 2 میلیون
- امامزاده حسن 2.75 میلیون
- ویزیت زمانی 150 هزار
انشالله خونه خودم محرم صفر روضه بگیرم هرسال
خدایا لطفااا
بریم فراز کوه ها، در ابرها.
به زودی زود
دو شب نماز مغرب نخوندم
You are my love, no matter what
وقتی گفتم همش گریه میکنم.
Ehsan: I get sad when you tell me you were crying. I kinda know why you don't want to talk about certain things but I want you to know that I care about you. I care so so much. Don't ever think that you telling me about your fears, your feelings or your thoughts, would decrease my love for you. Don't ever think that I might feel differently about you.
You are my love, no matter what.
Ehsan: Sometimes we put limitations on our selves knowingly. Sometimes these limitations are forced on us. Either way it's up to us to adapt our lifestyles to that certain limitation. It's clear for me that me and you can handle any issues life throws our way; the ones we already know and the ones that may occur later.
I believe in us.
Ehsan: Sleep well my beautiful and caring wife.
پول وامم رو زدم به حساب احسان.
جزو اولین اعتمادهای گسترده ایه که به یکی تو عمرم میکنم!
خیره انشالله
سه شنبه قرارداد آرایشگاه نوشتیم و اوکی شد. ایضا لباس عروس رو قرارداد بستیم :))
همینقدر زیباااا😍😍😍
لوازم آرایشم رو موندم از آمریکا بخرم یا از اروپا! :) ![]()
دارم تبدیل به گریه میشم که حالا اون وسطا یه کارایی هم ممکنه کنه
شب ها تبدیل به یه هیولا میشم که واقعا ترسناکه
احسان من خیلی این حس رو دارم که تو هییچ کاری نمیکنی و همش هیچی پیش نمیره. ینی اقدام عملی که هیچی تلاشم برای انجام شدن کارا نمیکنی.
بخاطر همین، این موضوع خیلی عصبی و ناراحتم میکنه. درنتیجه سعی کن با عمل و حالا یکم حرف نشون بدی حسم اشتباهه.
اگه حسم هم درسته لطفا در پیشبرد کارها اقدام عملی کن.
میخواستم بفرستم ولی دلم نمیاد امشب خوشحاله ناراحتش کنم. درنتیجه اینجا ارسال کردم
رفتم روضه و دیدگاهم به زندگی عوض شد 😂
میخوام روی دهه ۵ زندگی تحقیق کنم و به نظرم جذابه.
و اینکه روی خوشحال زندگی کردن بدون شغل تحقیق کنم :))
خواب دبدم اردوی سه روزه رفتیم که از روز دوم ما رو به زووور میخواست نگه داره. بخاطر همین همه با توجه به شرایطشون یواشکی فرار میکردن.
قبلشم اینجوری بود من تو خونه خودم نشسته بودم. دوبلکس بود، طبقه پایین بودم. که متوجه شدم طبقه پایینش مشترک با یه املاکیه. یهو یه تعداد خیلی زیادی ادم وارد شد برا نشست!!
خلاصه اردو من با باران بودم. باران یه راهی پیدا کرد که روز دوم برگرده. من قرار نبود دو روزه بمونم ولی شرایطش شد دیگه. به باران گفتم منم باهات میام کی میری؟ گفت ۸ که الان ساعت چند بود؟ ۷.۳۰. دیگه هرزچر و زحمتی بود از جمع خارج شدم حالا کجام؟! به جای خیلی دور از اقامتگاه که برم وسایلم رو جمع کنم. میدوویدماا. میدویدم. تا رسیدم هتل و هتل تا نزدیکای اتاق رو دویدم. کلی شلوغ شده بود. دیگه آلارم گوشیم زنگ زد بیدارر شدم.