خواب دبدم اردوی سه روزه رفتیم که از روز دوم ما رو به زووور میخواست نگه داره. بخاطر همین همه با توجه به شرایطشون یواشکی فرار میکردن.
قبلشم اینجوری بود من تو خونه خودم نشسته بودم. دوبلکس بود، طبقه پایین بودم. که متوجه شدم طبقه پایینش مشترک با یه املاکیه. یهو یه تعداد خیلی زیادی ادم وارد شد برا نشست!!
خلاصه اردو من با باران بودم. باران یه راهی پیدا کرد که روز دوم برگرده. من قرار نبود دو روزه بمونم ولی شرایطش شد دیگه. به باران گفتم منم باهات میام کی میری؟ گفت ۸ که الان ساعت چند بود؟ ۷.۳۰. دیگه هرزچر و زحمتی بود از جمع خارج شدم حالا کجام؟! به جای خیلی دور از اقامتگاه که برم وسایلم رو جمع کنم. میدوویدماا. میدویدم. تا رسیدم هتل و هتل تا نزدیکای اتاق رو دویدم. کلی شلوغ شده بود. دیگه آلارم گوشیم زنگ زد بیدارر شدم.
+ نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 8:12 AM توسط star
|