من همش میگفتم چقد چشای عروسمون خوشرنگه، الان که لنزشو جا گذاشته فهمیدم رنگ چشای خودش نبوده!!
چارسو دیگه بازیو پخش نمیکنه؟!
بگین به آدم، پانشه این همه بره تازه اونجا بفهمه!
نشسته بودیم داشتیم حرف میزدیم و سیبزمینی میخوردیم یهو یه پسره اومد با دست یه سیبزمینی برداش گف "ببخشید جرأت حقیقته" -__-
دو روز میخوای پریود شی از یه هفته قبل دلت میخواد با بلدوزر از رو همه رد بشی
چیه این زندگی خوب -__-
Vvvvvv
امروز کار
زودتر تمام شد
البته
زودتر هم شروع شد
ینی ینی ینیییییی
من بلاکش کنم کم کاری نکردمم
آمار همه توییتامو داره بعد میاد راپورت میده، به این میگه، با اون دربارش حرف میزنه، اسکرینشو برام میفرسته تحلیل میکنهعه
خوو حاجی من میخوام گه بخورم. (سنمه؟!) --بلد نیستم کلمشو-- چی کار داری خوووو
حالا خوبه گهم نمیخورم اینجوری میکنه، بخورم چی میشه؟؟؟؟
شیطونه میگه بلاکش کنماااا
حاجی من اینو توییتر میبینم ناخوداگاهم هی میگه ممد النود ممدالنود بعد بهتبعیت ازون نیشم تا بناگوش باز میشه بعد پشت بندش مغزم میگه دهنتون این بنده خدارو اینجوری جاانداختین تو ذهنا
ینی بدون اغرااق هرسری که این تو تایملاینم میاد این اتفاقا بدون هیچ اختیاری از من رخ میده
فقط خیلی خداروشکر میکنم کم تو تایملاینم هس.
درنهایت بر باعث و بانیش ....
واتساپ هیچکی دوسم نداشت
اومدم اینجا، اینجا مهم نیس کسی دوسم داره یا نه. مهم اینه من دوس دارم اینجارو
تکبیییرر :))
به یاری خواستن بنمود زاری
که یاران را ز یاران است یاری
عصبیم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خدایااا بیا دو کلوم اختلاط کنیم
خدایا وقتش نرسیده بس کنی بهنظر خودت؟؟!
بس نیس آیااا
بسه دیگه، اشتباهی هم شده سرتو سمت منم بچرخون دیگه
جرر خوردم خدا، پاااره شدم،تموم نشدمااا، همونجور دارم میگذرونم و بدتر میشه هی
باااشه خووو. قبول. معلومه تو نخوای نمیشه. خوب یه بار بخواه برا منمم
بشه خوب خدااا
آسمون به زمین میرسه یه بار برا خودم خوشحال بشم نه همش برا بقیه؟؟
بسه دیگه. بسّه
بزا یه روز خوشم برا خودم ببینم
دوسم داشته باش خووو
من ۱۰۰جا میخوام برم چون تو دوس نداری نمیرم. عین بیسوادا خونه نشین شدم که خیر سرم یهجا پیدا شه که ۱۰درصد لااقل باب میل تو باشه
خوب تو هم بیا دست منم بگیر یه جا بیار تو راهم که ۵۰درصد باب میل تو باشه ۵۰درصدم باب میل من.
خدایااااااااااااا
خوب کارم را بنداز خوووو
نگام کن
به حرفم توجه کن
خدایااااا
درس کن کارمو دیگه
خسته شدم
بریدم
(بغض)
نگام کن
چی بگم من دیگه
چه گهی بخورم دیگه
چن تا درو بزنم جواب ندن
بسه دیگه جداا
بیا جفتمون بس کنیم
تو کارمو اوکی کن منم کفر نمیگم
خدایاا
خدایاااا
خدایاا باز نیام اینجا غر این موضوعو بزنمااا
بیام غر جدید بزنم
خدایا مرسی که میذاری بات حرف بزنم
خوب کیو بهجز تو دارم آخه
عاشقتم
کارمو را بنداز
دمتم گرم
بوس
بانک ملت تولدمو تبریک گفته
مشتري گرامي
با آرزوي سعادت و سلامتي براي شما در سالروز تولدتان
بانک ملت
ولی اصلا دلیل نمیشه غر نزنم
حالم از همتون بهم میخوره بسکه یه هفته ده روزه همش دارم تبریک قبولی ارشدتونو دفاعتونو اپلایتونو ازدواجو شغل جدید و کوفت و زهرمارتونو میگم
برین گمشید همتون
اه درد و کوفت
پووف
شبیه آدمای پیر شدم که رویدادها و حوادث از جلو چشمش میان میگذرن، خوشیا و ناراحتیاا آدمااا. و همینجور رو صندلی نشستم و زندگی بدون تغییر و تحرک خودمو میگذرونم
سعیده زنگ زد گف مصاحبه شریف روزانه اکسپت کردن :))
مهدی یزدانی خرم تو من منچستر یونایتد رو دوست دارم از دیدگاه من عقده هاشو خالی کرده، عقده مردن آدما، شکنجه آدما، پریود و بارداری خانوما، شکنجه و کشتن سگ.
کتابش داستان خاصی که دنبال کنه نداره، توصیفیه از آدما شرح حالشون خشانتشون و اونچه که بعضا موقع مرگ بهشون گذشته
میخوام برم توییتر ولی اصلا حوصله لپتاپو ندارم
صب خواب دیدم وسط شبه و لیدر بمون گفته تا ۹ صبح باید با حالت ۴دست و پا که نشستیم و سرمون پایینه دستامونو تکون بدیم بعد ۹ صبح جلسس میریم جلسه. چن نفر هم زیاد داریم که هرکسی کمتر دستاشو تکون بده حذف میشه
گروه مثه مجاهدینطور اینا بود. از لحاظ زاویه با نظام نه از لحاظ فکری
منم تلاش میکردم تو گروه بمونم. هرچند تا حد خوبی خیالم راحت بود از پس کار برمیام.
چه زیبا یکیو سگ میکنین بعد هی تو پروپاچش میپیچین تا پاچه بگیره *___*
واااااااییی حااجی باز اون خواب وحشتناک که نه عجیبو وحشتناکه و دیدم!!!!
فضاسازی یه سری خوابام یه مکانین که نمیدونم کجان، ولی چندین بار خوابای مختلفو تو اون مکانا دیدم.
اینم یه حالت طرشتطور رفتم ولی واقعا شبیه طرشت نبود فقط اسمش طرشت بود. با زندایی باز اومدیم بریم تا سرکوچه (مثه اونسری) یه فرشی پهن بود و بساط پابرجا بود خلاصه
نمیدونم چرا به یه یارویی گفتیم عکس بندازه ازمون که وسط عکس اونم مشغول شد و وضعی بود خلاصه.
بعد این خواب باز خواب بچههارو دیدم ردیفشون کرده بودیم بشون غذا میدادیم بعدش میخواستن بخوابن. (اینم قبلا دیده بودم)
و از اینگونه خوابهای عجیب و تکراری و مکانهای عجیبتر....
اصن جفتشو بم بده :(
هم دوربین هم گوشی
دوربین پیشکش باباااا یه گوشی که بشه یه عکس نسبتا خوب باش گرف
یه نفر دوربین بم هدیه بده
گوشیم بازی نداره چراااا :((((
چقد غروب اینجا شبیه غروب قشمه
اونجا که ماشینا وایساده بودن میزدن میرقصیدن، آفرودم بود. یه تیکه هایی زیر پامون آب بود یه تیکه هاییش نبود
اونجا که عکس انداختیم یه عالمه
واااااای هوااا داره تاریک میشه و این خیلی هیجانانگیزه *___*
شب قطار قشنگتره یا شب ماشین؟؟؟!
ناموسا خیلی دارم به خودم فشار میارم یه بعد مثبت اینکه تو نمازخونه راهاهن ساعت ۵ صبح خوابیدن رو پیدا کنم ولی به نتیجه نرسیدم :))
ولی ازین لحاظ که سفرو اینجور چیزاش قشنگ میکنه جدا به راحتتر گذشتن زمان کمک زیادی میکنه
ساعت ۷ صبح تو مترو کرکر خندهای راه انداختیم که نگو و نپرس
هشتگ ما شهرستانیاا :)))
خوووب کجاا بودیم؟؟؟!
این اتفاقی که تو جاهای زیارتی ادمایی که میبینی تو رو یاد آدمهای مختلف زندگیت میندازن عجیبه جداا، و چقدمم رایج و زیاد اتفاق میوفته!
مامان اینا به سبک بازنشستهها میان حرم، میان میشینن دعا و عبادت و دیدن مردمو اینا. منم هی میخوام بچرخم، آرامگاه فلانی هم بریم حالا. موزه چی موزه رو نرفتیم. یه دور دیگه این صحنم بریم. اولشه بام را میان، منبعد یا تنها میفرستنم دو دیقه نفس بکشن، یا من به سبک اونا روی میارم بالاجبار دیگه
گرسنمه خوابم میاد ۱۲.۰۷ pm
منتظر اذانم تا نماز بخونیم برگردیم هتل
خانمه بام به یه زبانی حرف میزنه که نمیفهمم و فقط میتونم تایید کنم، باهم مباحثه میکنیم میخندیم و کامل ارتباط برقرار میکنیم و من حتی ذرهای نمیفهمم درباره چی حرف میزنه :))))
اذان داره میگه ۱۲.۳۳ pm
آقاهه داش بلند دعا میکرد میگف «آقا دلمون تنگ شده بوداااا»
اینم من در ادامش میگم آقاااا خیلی مرسی گذاشتی بیاییم پیشت، آقاا زودترم صدامون کردی ما خوشحالترم میشیم
مثه چی خوابم میاد گرسنمه دسشویی دارم ۱۲.۴۶pm
غذا خوردم سیر شدم الان فقط مثه چی خوابم میاد ۲pm
بعد ۱۰۰نفر زنگ زدن بالاخره یکی جواب داد
خدایااا همین الان همین لحظه
باد خنک
صدای اذان
ایوان طلا
شب تاسوعا
حالم خوبه
خدایااا همین
عاااشقتم
برخلااف انتظار و میلم نوحهخون حرم چهچیز دربو داغونی بوداااا هیچی نخوند سینهزنیشم تکراری بود
من خیلی ذوق دارم نمیتونم بهقدر کافی برا تاسوعا عاشورا ناراحت بشم
ساعت ۳.۴۵ برا بیدار شدن به زمینو زمان فحش میدم، نیمساعت بعد از هوا و تاریکی و آدمای تو خیابون که یواش یواش تعداد بیشتر میشه برا نماز حرم میرن کلی ذوق میکنم خداروشکر میکنم
از وایفای هتل خدمت میرسم
بعد از اون رقص باتوم دیگه نگاهم به باتوم مثه قبل نمیشه! دست سربازا بودااا ولی من نمیتونستم به چشم یه چیز بد و خطرناک بش نگا کنم صرفا جنبه فان داش برام
و ااااااییییییییییی
یادم نمیاد آخرین باری که با دسته راه رفتم یا وایسادم دستهها از جلوم رد شدن کی بوده!! بچه بودم فک کنم!!!!!! خدایاااا شکرت. زنجیرزناا سینه زناا یکی جلو وایمیسه محکم زنجیر میرنه، بعد بهترتیب سن وایمیسن طرفین. وااای! چه خاطره نوستالژی زنده شداا! از اولین چیزایی بود که دوس داشتم منم شرکت کنم و بخاطر جنسیتم نمیشد، از اولین چیزایی که جرقه پسر بودن تو ذهنم روشن شد.
آفتاب هس صدای نوحه دستهها میاد مشهد هست تاسوعاس جمعیت زیادی مشکیپوش دارن برا امام حسین عزاداری میکنن. خدایااا شکرت. شکرت خدایااا
بعضی وقتا دلم برا شهرای مذهبی تنگ میشه، این صورتم خوبه که تو یه جای دوری وقتی میری شهر مذهبی چیزای بدیهی هم برات عجیب و تازه و نوستالژیه
دیفالت ذهنی من این بود که هیچوق بهجز موارد خیلیی خاص دست آدم به ضریح امام رضا نمیرسه، تا این سفرم به مشهد، صبح تاسوعا هم زیارت قسمتم شد دیروزم دستم به ضریح رسید و حجم تعجبم از کاهش چشمگیر جمعیت غیرقابل تصور و باوره. اینکه شلوغ باشه که بله هست ولی من تصورم خیلی بیشتر شلوغو اینا بود.... یه موضوع عجیب و تازه دیگه هم اینکه بازرسی خیلی شل شده و اصلااا قبلا اینطوری نبود. کلا انگار یه قرنه مشهد نبودم اینقد تفاوتا فاحشه و زیاده برام!
یه خانومه اومد با خیمه عکس بندازه دیدم همسرش آخونده بعد دوباره خانومه رو دیدم اصلااا حدسم نمیزدم همسرش آخوند باشه :) سن جفتشونم معمولی بود دهه هفتادی ینی.
صدای اذان ظهر
صحن جمهوری
ظهر تاسوعا
آفتاب نهچندان داغ
جمعیت زیاد
خدایااا شکرت
ممنون امام رضا رام دادی
ممنون امام حسین اجازه میدی تو مراسم عزاداریت شرکت کنم
امام زمان دلتنگیم آقااا بیاا، بیاا و به گوشه چشمی نگاهی به ماهم بنداز
خدایاا شکرت
به تاریخ ۱۸ شهریور ۹۸
#مشهد_برای_حسین
پشتبوم حرم امام رضا
خانومه بم گف بیرون وایسا تا همراهت بیاد، ولی لحنش یهطوری بود بد بود یکم رف رو اعصابم، با لبخند گفتم چشم بعد وایسادم دوباره گف منم گفتم برم رو اعصابش داره دریوری میگه باز گفتم چشم با یه لبخند رو لبم، فک کنم سه بار جفتمون جملههارو تکرار کردیم بعد عصبی شد چشم خالیت بهدرد نمیخوره برو بیرون. تو اوج عصبانیتش بود دیگه بازرسی مامان تموم شد اومد. جداا با آدمای رو مخ باید مثه خودشون برخورد کرد.
یک نفر مانده ازین قوم که بازمیگردد
قضیه و جنسیتی کنم باز؟؟؟! :))) بابااا خب من واسه اینکه راضی کنم خودمو سکچوال برخورد میکنم بعد جاهایی که اینجوری نیس هی باید تذکر بشنوم. درحالیکه واقعا از طرف من مهم نیس و من رعایت میکنم و تا حد خوبی قضیه تز دید خودم حل شدس و امان از دید بقیه....
خستم ۱۰.۳۳pm
صلیالله علیک یااباعبدلله
صلیالله علیک یااباعبدلله
صلیالله علیک یااباعبدلله
من نمیتونم واسه خودم دعا کنم، مثلا روم نمیشه این همه راه اومدم بگم «هجدهبدر مفید باشه و خوش بگذره» ! خانومه قشنگ میگف صدا میکرد امام رضاو. میگف « یا ثامنالحجج یا ضامن آهو یا امام رضا غریب یا...» رفتم منم صحیفه خوندم ۴تا دعای خوب کنم لااقل، بعد هم عالیه المضامین خوندم، انشالله خدا قبول کنه.
خدایا
یا امام رضا
(بقیشو گذاشتم تو ادامه مطلب)
نوتم کارکترهاش تموم شد رفتم نوشتن نوت دوم
خدایا شکرت برا عظمت عزاداری اباعبدلله
کربلا
کربلا
کربلا
اللهم الرزقنا
نینوا
نینوا
نیوا
اللهم الرزقنا
امیری حسین و نعم الامیر
رفتم به نیابت دوستام زیارت، و عجب زیاارتی!!
خیلی زیاد چسبید، هیشکی و نمیدیدم جلوم هیچ سختی پیش روم نبود. دستم به ضریح نرسید ولی کلا خیلی حال کردم بعدشم دعا نیابت خوندم به جا فلان فرزند فلان میگفتم همه بچهها دوستام. بعد نمازشم خوندم. از فردا ببینم کی جرئت میکنه از زندگی بناله اینقد همه رو دعا کردم
به خانومه خادمه که توراه وایساده بود با اون خانوم خادمه حرف میزد زدم تو کمرش گفتم «خانوم تو راه واینسا» :)
تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده
تلفنو قط کردم داشتم پا میشدم برم، چادرم از سرم افتاد رو شونم، کمرم هنو ۱۰۰درصد صاف نشده بود یه آقاهه اومد رد شد گف خانوم چادرتو سرت کن :)))) تنها عکسالعملی که تونستم داشته باشم لبخند به آقاهه بود :))
دارم جر میخورم از خستگی ۱۰.۳۱pm شام غریبان
باید بنویسم امروزو ولی.
عصری تنها رفتم حرم یه ثانیه هم ننشستم سرپا بودم همش راه میرفتم خسته شدم
اونجا که صحن رضوی نشسته بودم باد میومد سمت راستم آفتاب بود داش سینهزنی میخوند بچه ها رو فرشا میدوییدن میخندیدن خلوت بودن فرشا من تنها بودم
همونجاا :)))))
بهشت ثامن قبرستون حرم بود
طبقه پایینشم صحن فاطمه زهرا بود
خلوت بود تقریبا، کلی راه رفتم تو صحن، جولان دادم حالم خوب شد، بچه ها کلی بازی میکردن میخندیدن. نمازم خیلی حال خوبی بود. خوب شد چن ساعتی تنها بودم. خسته شده بودم از
اونموقه که قلبم تند زد، خیلیی تند زد، تو حدود ۳۰ثانیه ۱۰۰بار زد
همون
همونجا همون لحظه
خوب من برا خونه رفتنم ذوق دارم ینی میخوام برگردم دیگه. ینی دچار یکنواختی داشتیم میشدیم. خونه لزوما نه برا تغییر ذوق دارم.
چونکه اعصابم از کثیفی زیاد و اینکه نمیتونستم دراز بکشم ناهماهنگی بلاتکلیفی ناراحت شده بود هنذفری گذاشتم هرچی گفتو نوشتم یکم از تشنج محیط دور بشم.
قطار شش تخته خر است.
تمام :)
چقدددددد زنگ میزنه
چقدددددددددددد زنگ میزنه
چقدددددددد حرف میزنه
بابااااا ما ۲روز مثلا از اونجا فرار کردیم ول کن ماروو
قطار هی وایمیسه، راه که میوفته ذوق میکنم را افتااد ://// البته از وایسادنشم ناراحت میشم.
خوووب میخواستم سفر با بازنشسته رو بگم. ماکزیمم دو روز بیشتر نه بهنظرم....
با دوستام کلا میپسندم مسافرت برم تا با خانواده. ازینکه تجربههای متعددی از سفر با دوستام دارم واقعا خوشحالم و دوس دارم تجربهها بیشتر و بیشتر بشه :))++))))
داشتن غر میزدن از شرایط ناراضی بودن ما هم داشتیم درباره محصولای زمینایی که ازشون رد میشدیم حرف میزدیم گل آفتابگردونا، هندونههااا، آبدهیشون. جاده کجاست و این موضوعای فانتزی :)))))
قطار واقعا دوس داشتنیه :) *__*
گپ ۵نفری تو قطار
تهرانم *__* تهران قشنگمم *__* تهران قشنگ من *______*
کاش بابای بچه بزرگ باشه، نسبت بابا به بچه ۱۰۰ به صفر بشه
اونوق من ندونم قربون صدقه بچه برم یا باباش!
اون شغله رو گفته بودم که با اذما حرف میزدی بابتش بهت پول میدادن؟!
حالا یه شغل دیگه هم پیدا کردم که دوسش دارم
با قطار سفر میکنی بابتش پول میدن بهت *_*
اون شغله رو گفته بودم که با اذما حرف میزدی بابتش بهت پول میدادن؟!
حالا یه شغل دیگه هم پیدا کردم که دوسش دارم
با قطار سفر میکنی بابتش پول میدن بهت *_*
اون شغله رو گفته بودم که با اذما حرف میزدی بابتش بهت پول میدادن؟!
حالا یه شغل دیگه هم پیدا کردم که دوسش دارم
با قطار سفر میکنی بابتش پول میدن بهت *_*
فایزه رو تو خیابون دیدم براش دست تکون دادم، همه برگشتن به جز خودش :)))
حلال کنید خلاصه
با این وضع پس دادن امانتیای ملتو خدافظی ازشون، خدارو چه دیدی
اینقد خدافظیمو لفت دادم طفلک پیام داده رسیدی.
ذوق سفر *_____*
اصلا کلا حسود نیستمااا :))
:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
منتظرم دهه بگذره آواتارمو عوض کنم *___*
بیایین یکم قربون صدقم برین
ابراز علاقه کنین
قوت قلب بدین
به چه درد میخورین پس؟!
فک کنم فقط سایز سینه نبود، چون برا مصاحبه دوم باهام تماس گرفتن
مهدی داش درباره بلیت چرتوپرت میگف. با هواپیما بریم. بلیت ۵۰۰تومنی کمه و از این حرفا
باباجون بش گف اگه تو درساتم اینقد که الان داری به حرفای ما دقت میکنی دقت میکردی الان وضعت این نبود!
فک کنم ملاک استخدام آدما تو شرکته سایز سینه بود
جهادی وارث 98
جهادی یکی از اون چیزایی بود که دوست داشتم حداقل یه بار تو عمرم برم. از توییتربا یه گروه که احتمال خوب بودنشون بود آشنا شدم
ما 2تا گروه بودیم. گروه عمرانی که پسرا بودن و مدرسه می ساختن، و گروه فرهنگی که ما بودیم و با بچه های روستا بازی می کردیم. کتاب میخوندیم دستبند درست میکردیم. با زیست بومشون آشنا شدیم نقاشی کشیدیم و این کارها
ما روستای ایروه بودیم نزدیک شهر سپیددشت و 1و30 دیقه فاصله با خرم آباد. اونجا جزو روستاهایی بود که تو سیل یکم تخریب شده، نه کامل.
بهشون وام مسکن تعلق گرفته بود و تعداد خوبی از خونه ها داشتن بازسازی میکردن و کارگر کلی تو روستا بود و اینا. یه سری خانواده هایی که از روستاهای اطراف خونشون تخریب شده بود، چادر نشین بودن و تو چادر زندگی میکردن
اونجا یه سری قانون داشت که من نمی دونستم. مثلا اینکه صبح میبرنت روستا ظهر برمیگردوننت و بقیش محل اسکانی. ینی اجازه نداری خودت تو شهر بری. از سوپری چیزی بخری. در هم حتی رو ما قفل کرده بودن.
یه قانون دیگش حجاب کامل داشتن بود، تو مستقل از پوشش خودت باید مانتو ساده و حجاب کامل میداشتی که لباست/ زیورآلاتت/لاکت و .. برا بچه ها جلب توجه نکنه.
و به فامیلی خطاب کردن جنس مخالف ولو با هم محرم باشین. این قانون برا یه آدم مثه من که شناختی رو ادما نداشتم خیلی خوب و اوکی بود. نه قضاوتی در کار بود و نه صمیمیتی ایجاد میشد.
صمیمی نشدن با بچه های روستا و با الفاظ محبت امیز صداشون نکردنو عکس نگرفتن ازشون و این مورد رعایت ها
یه سری مسئله هم تو کار پیش میومد
مثه اینکه راضیه یه بار اومد بیرون پیش ما گف جلو کولر راحت نشسته بودم آقاهه اومد کنار دستم نشست معذب شدم پاشدم اومدم اینجا! بعد فرداش دیدم 2تایی باهم دارن دستبند میبافن :))
یا آسیه که ازم پرسید شما بند انداختنم یاد میدین؟! :)
یا محدثه که وسط کار نوشتن درباره درختا میزد زیر آواز حواس بچه ها پرت میشد بهش دیگه درباره میوه درختا حرف نمیزدن :))) ینی هماهنگ نبودن منو محدثه
یا رضا! من ترس 20درصدی نسبت بهش داشتم. که تو برخورد باهاش خیلی محتاط بودم. مثلا اونجا که صادق دربارش گف "اون فردی که بوس میکنه" !! :))
چیزی که تو برخورد با بچه ها خیلی هیجان انگیز بود اینه که تغییر مثبت بچه ها رو روزانه یا تو 2 3 روز متوجه میشدی و این مارو خیلی خوشحال میکرد
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
انی رایت دهرا من هجرک القیامه
دارم من از فراقش در دیده صد علامت
لیست دموع عینی هذا لنا العلامه
هر چند کآزمودم از وی نبود سودم
من جرب المجرب حلت به الندامه
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا
فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم
و الله ما راینا حبا بلا ملامه
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین
حتی یذوق منه کاسا من الکرامه
کاشکی عشق دیروز هنوز میون ما بود
واسه من توی قلبت هنوز یه ذره جا بود
میخوای تنهام بذاری با این دل دیوونه مهستی
میگی سیری از من به صدهزار بهونه
من دوستت دارم عاشقتم اینجوری آزارم نده
جواب رد به این قلب گرفتارم نده مهستی
من دوستت دارم عاشقتم اینجوری آزارم نده
جواب رد به این قلب گرفتارم نده
نگو تمومه عمر آشنایی مهستی
نگو رسیده لحظه جدایی
قسم به اون خدااااایی که میپرستی
دار و ندار این زن فقط تو هستی
کاشکی از اول من میدونستم
چیوو؟؟
معنی حرفایی که میگی نمیدونی
برای قلب ساده خوش باور من
مثل هوسهای جوونی نمیمونی
من دوستت دارم عاشقتم اینجوری آزارم نده
جواب رد به این قلب گرفتارم نده
من دوستت دارم عاشقتم اینجوری آزارم نده
جواب رد به این قلب گرفتارم نده
نگو تمومه عمر آشنایی
نگو رسیده لحظه جدایی
قسم به اون خدااااااایی که میپرستی
دار و ندار این زن فقط تو هستی
کاشکی از اول من میدونستم
چیوو؟؟
معنی حرفایی که میگی نمیدونی
برای قلب ساده خوش باور من
مثل هوسهای جوونی نمیمونی
من دوستت دارم عاشقتم اینجوری آزارم نده
جواب رد به این قلب گرفتارم نده مهستی
من دوستت دارم عاشقتم اینجوری آزارم نده
جواب رد به این قلب گرفتارم نده
با همون لحن خودمون ولی :))))
"خجالتی با درونگرا فرق داره"
رفتم تو آشپزخونه آب بخورم، لیوانمو دیدم جیغ کشیدم!!! در یخچالو باز کردم از پارچ آب ریختم تو لیوان!!!!!! خیلی هیجانانگیز بود تمام مراحل این کار *___*
دلم برا تلگرام و توییتر تنگ شدههاااااااااااااااا
بهش :))))))))))))))))))))))
کیا :)))))
ظلم ظالم
جور صیاد
همونطور که مهم نیس آدما چی دربارم فک میکنن همومقدم حس و فکر منفی آدما برام اهمیت داره، هی میگم «بهنظرت ازم متنفره؟! مسخرم میکنه؟!»
چرا نمینویسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حیفه جدا
سمت نداره
چیز خاصی هم فک کنم نیس ولی اسمش هس
سمت نداره
چیز خاصی هم فک کنم نیس ولی اسمش هس
خدایا به امید تو