شبیه آدمای پیر شدم که رویدادها و حوادث از جلو چشمش میان میگذرن، خوشیا و ناراحتیاا آدمااا. و همینجور رو صندلی نشستم و زندگی بدون تغییر و تحرک خودمو میگذرونم