میگه "روزه برا فقیر بیچاره‌هااس"

میگن "خرافاتین، عقل ندارن، بیچاره‌ها روزه می‌گیرن"

.

خداایاا من نمی‌کشم دیگه. ترس وحشتناکی برا ازدست دادنت دارم. خدایاا من دوست دارم، این کارو بامن نکن. خدایااا می‌دونی اینجا چقددد سخته، لحظه لحظش عذابه، جهنم بدتر از اینجاا؟؟!

خدایااا من می‌ترسم یه روز بیاد دیگه نداشته باشمت. خدایااا ..

چقد جمله منفی می‌بافم برا خودم!

خدایاا مرسی خدایاا شکرت خدایااا ممنونم خدایاا خیلی دوست دارم خدایااا خیلیی خیلیی خیلیی شکرت❤

روز جدید و خدایاا شکرت

به تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۹۸ هفته ۴م:

به شدت ذهنمو مشغول کرد و سخخت می‌تونم بش فکر نکنم

سر رنگ انگشتی بازی کردن از ته دل خندیدم. به‌خصوص اونجا که بچه‌ها دویدن دنبالم.

با آدم‌های اونجا صمیمی‌تر شدم و با ۳تا آدم دیگه اونجا ارتباط برقرار کردم

۲ ۳ نفرم جیشیم کردن

بچه‌ها پررو و لوس شدن

 

زندگی آذرو گف و پشیمونم از اینکه پرسیدم و آگاه شدم

مهدی پیش دبستانه، حروف رو می‌خونه عددا رو فارسی تا ۱۰۰۰ بلده. انگلیسی عددهام بلده بنویسه. شخصیتش سالمه، قشنگ یه سروگردن از لحاظ فرهنگی متفاوته

از اینااس که من برا شخصیتش ضعف می‌کنم..

کااش...

حیف

خدایاا به امید خودت

آهنگ گذاشتن همه دارن می‌رقصن، مهدی میگه بیا برام کتااب بخون

قوربونش نشم؟؟ :)))

میگه چند وقته نمیای

گفتم آرهه ماه رمضون بود نیومدم

میگه الان ماه رمضون نیس؟!

من :)))))))))

روز یک  از n برای شاد زیستن

The Notebook دیدم.

نوا و الی عاشق هم میشن. الی خانوادش اجازه نمیدن. با یکی دیگه دوس میشه بعد دوباره یاد نوا میوفته. برمی‌گرده بش. بعد تهش آلزایمر می‌گیره آشایشگا سالمندا می‌برنش. نوا هم تو همون آسایشگاس.

معملی رو به پایین بود فیلمش

یه نقد خیلی خوب خوندم ازش. یه نقد خیلی بد!

الاان بیو می‌خوام برا اکانت ویرگولم و اینکه تو چه حیطه‌ای بنویسم؟؟!

ویرگولمو هم نام اکانت توییترم بسازم؟؟!

یه جورایی برا تخلیه خودشون این حرفارو می‌زنن، با حرص مخلوط عقده.

بیاییم به دین‌دار فحش بدیم، عقایدشونو تحقیر کنیم، امل و عقب افتاده بدون فکر بخونیمشون، هر کار درست و اشتباه رو گردن آدم‌های به اصطلاح دین دار بندازیم، 

دیگه آدم باید این سختی‌ها و تلخی‌هاو یه جوری تحمل کنه دیگه، اینا هم این راه پیش گرفتن، دسشون به جایی نمی‌رسه میان توهین می‌کنن تا یکم خالی شن.

با مسخره کردن مقدسات و تحقیر و خندیدن به افکارشون. بدون حتی ذره‌ای فکر کردن. هرچی به ذهنشون رسید میگن

و این تفکر عین قااارچ داره تو جامعه رشد می‌کنه و فراگیر میشه

یکم پشت سرش حرف بزنم

چقدد خنگههه اصن هیچ ابتکااری نداره، مثه اون فکر کردی و عمل کردی، قبولی، وگرنه تو اشتبا میگیی. 

چقد تو کلااس دری‌وری میگن.. چجوری مغزشون این حد دری‌وریو طاقت میااره. خدا مجمووعااا شفاشون بده -_____-

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

گوش شیطووون کر

خدایااااااااااااااااااااااااا میدونی چمه

خدایاااااااااااااا لطفااااااا لطفاااا لطفاا ........

آذر و می‌تونی بغل کنی و بدون حتی یه کلمه حرف زدن ساعت‌هااا تو بغلش آروم شی..

 

آذر اسطوره آرامشه براا من

خدایااا کمکش کن بهت برگرده

بغل آذر برا من انتهاای دنیااس

ازینکه تو جوی به جز دانشگاه می‌تونم بااشم خیلییی خوبه

ازینکه توی پنهانترین ابعاد ذهنشون دانشگا هم نیس، جوش. اسمش. استادا. هیچیی برااام فوق‌العاااده جذاابه

ینی اینو سال دوم داانشگاا می‌فهمیدم... اینکه مثلاا تو حتی ۳۵سالگی این قضیه دانشگااا پشیزی ارزش نداره. اون موقه حتی تا حدودی الان هم، احسااسم اینه دانشگاا واقعا بخش مهمی از زندگی آدمه، ولی درحالی که نیست!! .... تااا ماکزیمم ۳۰ ۳۰وخورده‌ای اهمیتش به صفر می‌رسه. 

دوستی باا آدماااای جدید واقعااا تجربه لذت‌بخشیه

خدایاا به‌خاطر این نعمتات که اصن ما نمی‌فهمیمشم کلللی شکرت 😘😘😘

باید امشب زود بخوابم، باید فردا خیلی بیشتر حواسمو جمع کنم باز یهو طوری گریم نگیره که نتونم جلو اشکامو بگیرم، تو جمع همینجور زار بزنم

خدایاا به امید خودت رهاام نکن..

میگف با خودم غریبه شدم، با خودم دیگه حرف نمی‌زدم. نمی‌تونستم خونه و جامعه رو تحمل کنم. نه اینکه خونواده منو نپذیره، نه! من نمی‌تونستم برم سمتشون. اینکه آدم با خودش غریبه بشه دیگه خودشم نمی‌شناسه، چه برسه خانواده ..

.

.

‌.

 

 

مریم یه وقتایی از یه کاناله پیام فروارد می‌کنه؛ می‌رم کانالشو می‌بینم دلم غنچ می‌ره. من این همه خیالبافی قشنگو نمی‌تونم درک کنم.. خیلی کاناله خوبه و یکی از نهایت آرزوهای من شبیه اون پسره به دنیا نگا کردن و فکر کردنو ایناااس

ماریا

در برخی مقاله ها نام ماریا تدائي كننده فردی بسیار مهربان و بخشنده است که همیشه موجب شادی اطرافیانش می شود. او فردی زیبا و زیرک است. به طور کلی اجتماعی است ولی گاهی هم خجالتی می شود.ماریا ذهن بازی دارد و بسیار جذاب است. از نام ماریا در فرهنگ غربی، برای توصیف بانویی استفاده می‌شود تا کمال و جمال او را نشان دهد.

18 اردیبهشت ( 8May )  

روز جهاني صليب سرخ و هلال احمر

اين سازمان بين المللي که با هدف تخفيف آلام انساني و حفظ و پيشرفت بهداشت عمومي تشکيل شد، بر اساس موافقتنامه ژنو در سال 1864 ميلادي و به خصوص به علت تلاش شخصي به نام ژن هنري دونان (Jean Henry Dunant) سوئيسي، "صليب سرخ" نام گرفت.
در سال 1862 ، دونان كتاب "خاطره اي از سولفرينو Solferino " را شرح داد و خواستار تشكيل جمعيت هاي امدادي داوطلب براي تسكين آلام اين گونه آسيب ديدگان از جنگ شد.


او چنين بيان داشت که:
"آيا نبايد امكاناتي در زمان صلح و آرامش وجود داشته باشد و جمعيت هايي امدادي با داوطلباني ايثارگر و كاملاً صالح تشكيل شوند که هدف شان مراقبت از زخمي ها در زمان جنگ باشد؟"
وي پيشنهاد كرد كه خدمت به زخمي هاي نظامي، فعاليتي بي طرف محسوب شود و "انجمن ژنو امور عام المنفعه" با علاقه ي وافر از پيشنهاد وي استقبال كرد. در نتيجه، يك كنفرانس بين المللي با شركت نمايندگان 16 كشور در ژنو تشكيل شد و موافقتنامه 1864 ميلادي براي بهبود وضع مجروحان جنگ، تدوين شد و به امضاي نمايندگان دوازده دولت از كشورهاي شركت كننده رسيد.

اللهم عجل لولیک الفرج

تصمیم گرفتم بجای انکاار ماجرا و پنهان کردنشو حرف نزدن دربارش، حرف بزنم. نتونستم حرف بزنم، پیام داادم و کلیی سارا همذات‌پنداری کردو عااالی شد، حاالاا فقط مونده به مامان بگم، اینکه به این مرحله رسیده ینی خیلیی جلوعم ولی سخت‌ترین مرحلشم گفتن به مامانه :))))))

خدایااا به امیید تو

تو توییتر نوشتم، کلی آدماا اومدن قوت قلب دادن بم، اینقد که تونستم تو خونه مطرح کنم، و قطعاا اگه نمی‌نوشتم نمی‌تونستم تو خونه دربارش حرف بزنم. خدااایااااا یه عااالمه شکرت که کمک کردی، واقعااا نمی‌کشیدم دیگه، خدایااا من که بین بنده‌هات واا دادم دیگه، خودت حفظم کن

الهی آمین

۱۵ اردیبهشت

جشن میانه بهار/جشن بهاربد؛ روز شیراز

19 اردیبهشت

 روز اسنادملی و میراث مکتوب

درد نیلوفرجان کوفت نیلوفرجاان

نیلوفرجان مرررررد

لکشَ هلین

چقددددد اووضااا خرااااابه

خدایاا دینم از دست خودم خارجه. خودت حفظش کن.

من بی‌دین شدم میگم تو خواستی، چون من اینجا حفظ دینمو به تو واگذار کردم

مامان بابای ملیکا فک می‌کنن من چه آدم بااستعداد و خفنیم. نمی‌دونن هیچ پخی نیستم :(

‏حالا مدت‌هاست که دیگه به کیفیت نوشته‌هام فکر نمی‌کنم، به این فکر می‌کنم گزارش دقیقه‌هام باشن، جرات داشته باشم از درونی‌ترین یا بی‌اهمیت‌ترین چیزهای روزم بنویسم. و گاهیی، همین عادت به نوشتن همه‌چی، دیگران رو می‌رنجونه. به این‌جاش فکر کرده بودم، اما خب، گفتم کار تو نوشتنه...

تو خواب داشتم ناله می کردم، اومد گف چی شده، گفتم سرماخوردگیم عود کرده. رف قرص اوورد خوردم خوابیدم

کلیپ براش فرستادم میگم این توعی؟ دلیل میاره من هنوز ریشام درومده پس من نیستم، ولی خیلیی شبیهه.

از استدلالش پااااره شدم ینی :)))))))))

آخه کجا بره آدم؟ اینجا کشورشه. همه چیش اینجاس کی گفته تو بری اوضا بدتر نمیشه و بهتر میشه؟؟! مشکلات که همیشه و همه جا هستن، فقط مدلشون عوض میشه. تو اینجا میمونی با بی‌پولی سر می‌کنی، از اینجا بری شاید وضع مالی بهتر بشه ولی واقعا باید ببینی چیزی که بدست میاری، ارزش چیزی که از دست دادی و داره یا نه

ژست روشنفکریش خیلی خوبه‌هاااا تو سیااهی مطلقی، حد فاصله سیاهی تا خاکستری بیرونو پاتو می‌ذاری رو پات دور میز تو حیاطی که حوض داره و پر از ماهیه (یکی از ماهیاشم نی‌نی تو شکمش داره) میشینی به افق خیره میشی و سیگار میکشی. فحش میری به دنیا. عدالت خدارو میبری زیر سوال چن تا از این جمله های خداا تو کجایی میگی. یکم که ملنگ شدی نگا به ساعتت میندازی و کم کم وارد محیط خاکستری بیرون میشی.

 

 

ولی برا ما سوسولاا یه مرحله زیر سرم رفتنم هست، بعد از سیگار کشیدنه بعد وارد دنیای خاکستری میشی :)))

نئشم ولی

از مترو پیاده شدم، دقیقا روبه‌روی در مترو نشستم رو زمین به دیوار تکیه دادم و زدم زیر گریه!!!!! نمی‌دونم چقد ولی اینقد گریه کردم و بلند هم زار زدم یهو دیدم چندتاا آدم دورم جمع شدن گفتن چیه و چی شده و بیا خوراکی بخورو ایناا. یکی هم اون وسط میگف مامان من مشاوره اگه کمک می‌خوای بگو :))))))) که دیدم جای خوبی برا گریه نیست. البته یه رب بیس دیقه‌ای کامل هق زده بودم بعد اینا اومدن. 

دیگه از مترو اومدم بیرون و تو خیابون زدم زیر گریه، آخرین باری که تو خیابون گریه کرده بودم حالم از این کار به‌هم خورده بود. بس که شده بود کار هرروزم!

خلاصه گریم تموم شد شرو کردم به ناله، از مفتح تا ولیعصر ناله کردم، یکم حجم آشفتگی ذهنم کم شه. خییلیی بهتر شدم

قبلا آدمش بود حرف نمی‌زدم، الان آدمشم دیگه نیست...

نمی‌رم من اینقد همه چیو می‌ریزم تو خودم

به باباا میگم سرم زدم، میگه ساعت چند؟ :)))))))))))))))))

حاااااااااجی!

یه روزه چیز خورم کردن :))))

رفتم زیر سرم!

دوست سیگاری پیدا کردم نشستم وسطشون، با دودش ارضا شدم
فقط دل و رودم اذیته که اونم مجبوره عادت کنه 

استقلال تیم منه دوسش دارم خیلی زیاد

چن روز همینجور تو مخم پلی میشه

صدای فرد عکاس و فیلمبردار :)))

تئاتر درباره امام زمان رفتیم و به‌شدت دلتنگ کربلا شدم...

گف این دعوتنامه‌ها برای شماست هرروز صبح که بیدار میشی می‌تونی انتخاب کنی منتظر قطار بمونی یا برگردی شهر

با دوچرخه سرعتم زیاد بود، تو استراحتگاه یهو زدم رو ترمز و وایسادم، آقاهه که سرپا بود قبل از اینکه کامل وایسم گف سمت راست مسیره. بعد که کامل وایسادم آقاهه که نشسته بود چنین چیزی گف "خانما رانندگیشون که خوب نیس، دوچرخه هم نباید سرعت برن و.." منم یه نگا بش انداختم گفتم دیگه دم پیری و معرکه‌گیری راه انداختم :)
آقاهه پهن زمین شد از خنده، همون موقه هم همراهام رسیدن و راه افتادم :))

یادم رفته بود جمعس برم دوچرخه سواری، زنگ زدن گفتم میای دوچرخه‌سواری؟! :)))

آدم دوروبرش کسایی هستن و با افرادی روزانه درارتباطه که لرزه بر اندام آدم می‌ندازه :(

-اصلا از کجا معلوم بهشت و جهنم هست

-از کجا معلوم خدا هست

-نفقه و مهریه چی میگن کلا؟!

-عدالت خدا کیلو چند؟

-فقط انسانیت مهمه

این‌ها و خیلیی چیزهای بیشتر دیگه از زبون آدم‌هایی که مثلا از لحاظ فکری یکم قبولشون داری و کارهاتون و نوع انجام دادن کارها بهم شباهت داره.

خیلییی وحشتنااکه، خیلیییییی

اینکه یکی بهت بگه برو با یکی مثه خودت که کلیشه‌ای فکر می‌کنه.

اینکهه اینقددد زیااادن

ینی فقط حکومت باعث و بانی این چیزهااس؟ اگه توی حکومتی که تشکیل دادن اسمشو نمی‌ذاشتن، "اسلامی" اوضاع دین‌داری یکم بهتر میشد

ما چی‌کاره‌ایم این وسط؟؟؟! جزو همون آدم‌های قوم .... که عذاب الهی شامل حال همشون شد چون یا کافر بودن، یا اگه کافر نبودن با کافرا دم‌خور بودن هستیم؟!

خدایاااا اینجا خیلی وحشتناکه همه‌چی، خیلی سخته، غیرممکنه تا حدی.....

خودت به‌دادمون برس

می‌خواام کراش جدید بزنم :))))))))))))))))))))))

قبلیا که خیری نداشتن

 

چقد تلخای بادوما زیاد بود

کاش هرشب مثه امشب ک امروز اینقد خسته و مشغول باشم که وقت نشه توییتر برم

کاش بکشن بیرون از من