نمی دونمم زندگی چیه.. رویااشه، حقیقتشه، محیطه، احساس درونیه .. و من چقدرر می ترسم رو ریلی که بااید باشم نبااشم و تهش به مقصد اشتباا برسم..
من چقدرر پر از نمی دونمم، پر از ابهاام، من همیشه تو دوراهی الی بیش از دوراهی بودیم و همیشه انتخاب مسیر برام سخت بوده، همیشه برای این انتخاب هام تاوان دادم، چیزهای زیادی از دست دادم، و هیچ وق نفهمیدم چیزهایی که به دست اووردم ارزش از دست دادن بقیه چیزها رو دااش یا نهه ...
یه چیز رو خوب می دونم ولی! من دارم از بزرگ شدن لذت می برم، من ذوق می کنم وقتی تجربه جدید می کنم، من واقعاا خوش حال می شم وقتی دوست جدید پیدا می کنم، من یااد گرفتم تلخی هاشم دوس داشته باشم، من با غم ها و گریه ها و زشتی هااش دوست شدم.
یه ذره یا شاید بیشتر وحشتناکه، اینکه خوشحالی و ناراحتی مطلق وجود ندااره.. تو فقط می تونی انتخاب کنی تو این لحظه ای که هستی کدومش بهت غالب بشه. اینکه تو قبول کنی این لحظه زندگیت با عصبانیتو ناراحتی بگذره، یاا بیخیاال باشی یاا با وجود اینکه 10 مورد برای ناراحتیت وجود داره، تو بگردی یا حتی از زاویه دید متفاوت بهشون نگااه کنی و ناراحت نباشی ...
یک چیز دیگه ای هم که هس، شک نکن! به عقب برنگرد! تو انتخابت رو کردی دیگه، سر حرفت بمون، جا نزن! از انتخابت و زیبایی هاش لذت ببر. همیشه ماشین بغل چون بیشتر جیغ می زنن بیشتر خوشحاال نیستن.. شااید از درد زیااد دارن جیغ می زنن.
من پیش از اینم رهااا بودم ولی تو یه مسائلی محدوود بودم، اینجاا یااد گرفتم بیشتر رهاا شم :)) چیزهاای کمتری بذارن محدوودم کنن ...