داشتیم قدم می زدیم، جلومون رو نیمکت دختره پشت به پسره نشسته بود و پسره داش باش حرف میزد، یه حالت منت کشی طور..
چند متر جلوتر، یه دختری رو شونه ی یه پسره چفیه گذاشت و یه چادر رنگی سر خودش کرد و دوتایی راه افتادن..