نمیخوام بداخلاق باشم، یا کسی رو برنجونم. چون حساس هستم صبرم کمتر شده. نسبت به رفتارای رو اعصاب هرکس تحمل کمتری دارم. ذهنم میخواد فقط جواب سوالای مشخصشو بگیره و بره. نمیخواد دیتای جدید وارد بشه و تحلیل کنه. اون آدم اُوِرتینکینگ داره و سر همه چی پدرتو میخواد دربیاره. این آدم باید التماس کنی تا حرف بزنه. نمیدونم چرا پریود نمیشم و رهاا شم از عذاب PMSیی.

یه چیز دیگه که سختمه اینه که اون آدم همشش میخواد بیرون بیاد و این آدم همشش میخواد خونه باشه و تو ذهن من این شکل گرفته که اون همیشه ازم ناراضیه چون معتقده باش کم بیرون میریم و این هم همیشه ناراضیه چون معتقده زیاد بیرون میریم. این تقابل و مدیریت‌کردنش ازم انرژی زیادی میبره و باعث میشه راحت نباشم

یه موضوع عذاب‌آور دیگه هم دارم اینه که تصورم اینه باید فوق اکتیو باشم و چون شبا زود میخوبم یا تو طول روز صبح تا شب ۱۰۰۰ تا کار انجام نمیدم (۵۰۰ تا انجام میدم) آدم تنبلی هستم. چون اینجوری بزرگ شدم که نباید نشست و آروم گرفت، سر نشستن‌هام عذاب وجدان سراغم میاد 😐 اصن یکی از کارای مورد علاقم اینه بشینم لب جوب و گذر عمر ببینم! ولی با تربیتی که بزرگ شدم درتناقضه متاسفانه..