جلسه ی 1شنبمم با میرهادی بود. 20دیقه قبلش فهمیدم.
1ساعت بود و نفسگیر بود، ولی ازش یاد گرفتم. سوالات کالچرال و تحلیلی و اینا پرسید، ساعت 12 تا 13 بود ساعت 12.50 به بعد دیگه خیلی خسته شدم. ولللیی، سر سوالای تحلیلی، به خصوص سوال دوم من استرس گرفتم، و تو تحلیل جواب تلاش کردم تمرکز کنم و استرسم رو کم کنم. درنتیجه نتونستم روی جواب تمرکز کنم و خوب جواب ندادم. به جز این بقیش اوکی بودم.
ولللییی سر همین خوب نبودن در سوال تحلیلی من واقعا ناراحت شدم، چون بخشی هم بود که ادعا دارم توش، بم برخورد!!
تایم ریکاوریم 2روز طول کشید به چندین دلیل:
میرهادی برای احسان آدم مهمیه. سر همین من سر مصاحبش استرسم نسبت به حالت عادی بیشتر بود. چرا باید این اتفاق بیوفته؟ به همون دلیلِ استرس های تنظیم یار و متدیتا. که قضاوت آدمای آشنا برام مهم میشه و nبرابر خودم رو بیشتر تحت فشار قرار میدم. حقیقتا هم سر هیچی!
چون من اجازه خطا کردن به خودم نمیدم، سر اشتباه کوچیک خودم رو سرزنش میکنم. دیروز با احسان حرف زدیم گف منم تو مصاحبه ضرب دو رقمی در دو رقمی رو بلد نبودم. گفتم من برام کار سختی نبود ولی چون استرس داشتم نتونستم جواب بدم. احسانم گف این خیلی طبیعیه نیلوفر. در این لحظه من بغض کردم. چون انتظارم از خودم زیادی بوده و سخت میگرفتم به خودم.
ماجرا همزمان پریودم بود و هورمون هام فعالیتشون بیشتر شده بود و من حساس تر شده بودم.
دیروز با الناز و باران بیرون رفتیم و لطفی که به خودم کردم این بود که حرف زدم درباره موضوع، و خیلییی خوب پیش رفت. یکم جلسه تراپی و اینا و حالم ازین رو به اون رو شد! :)
خدایا من سپرده بودمش به خودت و هرچی خیر من توشه. واقعا شکرت. ممنونم ازت بسیااار. دوستت دارم