پست آخر حسن شیخ رو دیدم،‌ هوس کردم منم روزمره بنویسم. قبل از شروع بگم که چقد به قلمش حسودیم میشه و عمیقا خوش به‌حالش بابت قلم گیرا و جذابش.

شب با این برنامه خوابیدم که صبح ساعت 6.30 بیدار شم و با مترو 7.30 برای نماز میت خوندن دانشگاه برم. موقع نماز یاعت 4.30 که بیدار شدم به ذهنم رسید،‌ اون ساعت اون لوکیشن خیلی شلوغه و برگشتن با مترو برگردم اذیت میشم. درنتیجه تصمیم گرفتم با ماشین برم و طرفای میدون تیموری (سابق) پارک کنم.