اممم

من واقعاا این فازم که اطرافیان نبودن هیچ تمایلی به زندگی کردن نداشتم. ینی الانم ندارم. طبیعتا الان فازم downعه که اینارو میگم.

مثلا زندگی چی داره؟ "لقد خلقنا الانسان فی کبد" اوکی. میایم همش چرت و مزخرفه. حالا یا به خوشیش میرسی یا اونم نمیرسی. همینجور دست و پا میزنی تو گه. تا برگردی دوباره. برای کار لعنتی. برای زنده موندن کوفتی. من آدم کم بخواهی نیستم، همش زیاد میخوام. دستاوردامم هرچقد باشن نمیبینم. چون زیادتر میخوام. خدا نیاره روزی که دستاوردام مشهود نباشن. میشه امروز. روااانی میشم. چون خروجی میخوام من. خروجی خوب و باب میل نباشه، میخوام خودمم نباشم! همینقد منطقی :)))) حالا فک کن همه ی کارای کوفتی که دارم میکنم هم زمان میخورن به دیوار. کلا اینجوریه البته. یکی بد بشه پشت بندش همه چی بد میشه یا شایدم من بد میبینم. من یه ادمایم که ظرفیت نه شنیدن پایینی دارم. باید خوب باشم. چه معنی میده بد باشم که نه بشنوم. متاسفانه تو همه چی..

خوب درومد مشکل چیه دیگه. معلومه آدم نمیتونه از روز اول تو همه چی خوب باشه. صبر و سختی راه هم یختی! :)

هوووفففففف