اینکه میتونی تو خونه بشینی داستان زندگی و فراز و فرود شغلی آدما رو گوش بدی جزو بخشهای هیجانانگیز تکنولوژیه. تو مسیر کار، موقع کارای خونه، درست وقتای مردهای که وقت و امکان مطالعه و کار با سیستم نداری، میتونی با گوش دادن یاد بگیری و توی دنیاهای دیگه سفر کنی، این دلیلیه که منو شیفتهی پادکست کرده، بدون حس بینایی و محدود شدن در مکان خاص، فقط با حس شنوایی به موضوعایی که دوست داری میپردازی. من تو چند سال اخیر تبدیل به یه معتاد پادکست شدم که به وسیلهی کستباکس علاقم به این تکنولوژی بیشتر شده. به دلیل مشغلهها فرصت کتاب خوندنم، بخاطر فیلتر بودن هم برخلاف میلم یوتیوبخوار نشدم. ولی با پادکست و رشد روزبهروز و گستردگی موضوعیش، عذاب وجدانم برای انجام ندادنم کارایی که گفتم کمتر شده.
یه پادکستی که اخیر خیلی علاقهمند شدم بهش و دلیل اصلی این نوشته هم هست، رادیو کارنکنه. زندگینامهها و شنیدن داستان و تجربهی آدما منو به وجد میاره. رادیوکارنکن جذابه چون به موضوع جالبی پرداخته، اینکه با کارت زندگی کنی، من توش یاد گرفتم که از روز اول آدما دو دسته ی موفق و همیشه بازنده به دنیا نمیان. اینکه نیما قاضی میگفت چه روزایی تو زندگی مشترک سرکار نبوده، حقوق نداشته و کارهای قبلیش چجوری شکست میخورده و تهش اینقد زمین خورده تا یه جایی بالاخره گرفته. این موضوع که همیشه ما موفقیت بقیه رو نشون میدن و هیچوقت 49باری که زمین خوردن و موفق نشدن رو هیچکی نمیگه. یا اونایی که بعد رشته مهندسی رفتن و استنداپ کمدی شدن، و خوب دونستن اینکه بقیه آدماهم به صفر و زیرصفر رسیدن و دوباره بلند شدن و این دوباره بلند شدن باعث شده الان حرفی برای گفتن داشته باشن. به نظرم عبرت آمیزه. من خیلی جذب این موضوعش شدم که افراد دنبال رشته ی دانشگاهیشون لزوما نرفتن و علاقشون رو دنبال کردن و هرچقدر هم سخت ولی پای علاقه شون موندن.
یکم اینکه باطن زندگی آدمایی که ظاهر گیرایی دارن رو میگه که چه زمین خوردنایی باعث این ظاهر جذاب فعلی میکنه آموختنیه.
طبقه 16 هم به همین منوال
یا پادکست شعاع
بهم حس اعتماد به نفس میده. اینکه تنها نیستم اینکه ته راهی که انتخاب کردم به جای خوب میرسه.