من حالم خوب بود تا وقتی که مامان گف کی میخوای سرکار بری، حتی تا اینجا هم حالم خوب بود، تا وقتی بهزاد گف حتما باید سرکار بری و رف بالا منبر. ازون به بعد کار پایان‌نامم خوب پیش نمیره. باز خوره‌ی سرکار باید برم افتاد به جونم + زمانی گف علائمت عصبین.

الان نه میتونم رو پایان‌نامم تمرکز کنم، نه سرکار میرم، نه دیگه حتی خوشحالم!

بیا بس کنیم نیلوفر. بیا ازین روضه‌ها بخونیم که هرکس یه شرایطی داره و همه نباید شبیه به هم باشن، و از زندگیت لذت ببر و از قضاوت و حرف بقیه بکش بیرون.

آخه من قربونت برم نیلوفر خوشگل و خوشحال. معلومه که به دفاع بهمن میرسی. معلومه که تو میتونی. تو ابرفضایی که نیستی! همیشه این قسمت کار واسه تو سخت بوده. حالا ممکنه یکی این قسمتش براش خیلییی ساده باشه. ادما باهم متفاوتن و تو فوی و باپشتکار هستی.

نیلوووفر! تو خوووبی بابااا. بیخیااال. Take it easy تو داری خونتو میچرخونی، کارت هم پیش میبری. فقطط لذت ببر از وضعیتت همین. هیبیچ کار دیگه‌ای نکن. فقط لذت ببر از هوا. از بارون. از پاییز قشنگ. از احسان. از تازه عروس بودن. این همههه اتفاق قشنگ هست. قوربون چشای قشنگ و بزرگ و خوش رنگت برم. چرااا یه کار نمیکنی از شادی برق بزنه. هااان؟؟ اوکیه دیگه. لذتتو ببر😍😍