میخوام بنویسم چون به حافظم اعتماد ندارم!

اولین سفر دو نفریمون رو، البته بازم دقیقا این کلیدواژه رو دارماا، چون تو مقصد دیگه دو نفری نبودیم. صرفا مسیر بود.

احسان میگه نصف مسیر رو تو رانندگی کردی، ولی فکر میکنم اغراق میکنه. خودش بیشتر رانندگی کرد! اولاش درحد نفس نکشیدن حواسم پرت جاده و ماشینا و سرعت بود. با اینکه خیلی شلوغ نبود ولی من اولین بار بود تهران قم رو میرفتم. خیلی کم ۱۲۰ رفته بودم و برای سبقت و اینا خیلی شیش دونگ بودم. یکم بعدش ترسم کمتر شد و لذتم بیشتر. کلاا هم خیلیییی تجربه خوبی بود. من عمیقااا عاشق رانندگیم. خداوکیلی دم احسانم گرم اینقد مانور میده به علاقه من. شبش گفتم ممنون اجازه دادی تو جاده بشینم، گف اجازه دادی چیه؛ نصف مسیر رو کمک من رانندگی کردی حجم کار من کمتر شد! :)) یه چیز خوب دیگه هم داشت. عجله نداره کلا. تا الان اینجوری من سفر رفتم که بدوو بدوو دیر شد راه بیوفتیم(درحالیکه شاید واقعا هم دیر نشده باشه) تو مسیرم کم توقف میکردیم. الان با خیال راحت هرتعداد که میخواستیم وایمیستادیم برا ناهارم دل سیر استراحت کردیم! :)

اهواز که رسیدیم من کاملا کپ کردم. از تغییرات. از خیابونا. از خونه های نما آجری. از پل‌های جدید. از هوا. از کندن آسفالت خیابونا، از کثیفی و کلی چیز دیگه. کلاا خیلی هیجان‌زده شدم. 

موقع ورود به خونشون هم با اینکه گرم بود و خسته راه بودیم ولی گذاشتم فرش قرمزو پهن کنن بعد وارد شم :) محیط جدید خونه جدید شهر جدید. یکم ترسیده بودما، ولی لذت بردن از تجربه جدید و محیط جدید و آدمای جدید غالب بود.

موقع معرفی خونشون هم دوست داشتم :) همه جا نشونم داد. اینکه بیشترشم میتونستیم باهم حموم بریم خیلی خوب بود. دیگه خونه‌های جدید بقیه آدما، چیدمان و لوازم منزل و مدل و رفتار و حرف زدن و فکر کردن و اینا هم بود. اهوازگردیامون. تو خیابونو چرخیدن و خونه‌ها و محله قدیمی‌هامون رو بهم نشون دادن.

به طور کلی، کلی خداروشکر. به من خیلی خوش گذشت.