دیشب من پشت فرمون ماشین بابای احسان بودم، تو میدون تو ترافیک یکی پیچید رو دستم، زدم رو ترمز یکی از پشت زد بمون! (فاک ینی، من همزمان 3تا ماشین میشینم، پدال هاشون متفاوته طبیعتا، پدال ماشین اینا حساسه من یکم فشار دادم ترمز بد گرفت.) هیچی دیگه داستان داشتیم، از هیچی نشدن که هیچی نشد ولی قضیه یه طور پیش رفت که خلاصه نتیجش همون دیشب احسان از من عذرخواهی کرد!!!
(حالا باتوجه به نتیجه ینی قطعا من راهو درست رفتم!:) ولی شتتت احسان زیادی رو وسایل حساسه. من اینطوری بزرگ نشدم، کلا سیستممون فدای سرت و قضابلا بوده و اینا بوده.)
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت 10:39 AM توسط star
|