واااایییییییییی 

این سوال من به دردنخورم؟ داره دیوونم میکنه

وااااااییییییییی 

موقع خواب اینقدددد فکر و خیال دارم داره چشام میسوزه بدنم خسته کوفتس. مغزم نمیذاره بخوابم

احیانا وسط خواب بیدار شم مغزم خیلی حرف میزنه دیگه نمیذاره به بقیه خوابم برسم  

اینقد فکر و خیالم زیاد شده میخوام قرص بخورم فقط مغزم خفه بشه. اینقد نگه زشتی، به دردنخوری، خوب نیستی، بی عرضه ای، بی سوادی، آویزونی، بلد نیستی حزف بزنی و و و و و 

اینقد فکر میکنم مغزم حرف میزنه از زندگی خودم هم افتادم. نمیدونم این شک چه کوفتیه که به جونم افتاده. هر حرفی که بهم زده میشه مغزم بدترین تعبیرش رو به خودش میگیره. بسکه خره. همش تلاش میکنه خودمو دوست نداشته باشم!!

هی عوضی! 

من شکستت میدم، اینو بفهم. من دوست داشتنیم. من مهربونم من قابل احترامم من موفقیم. من چیزی رو بخوام بهش میرسم. من تلاشگر و کوشا هستم. من خانوم و مودبم من به بزرگترم احترام میذارم. من به فکر بقیه هستم تمام تلاشمو میکنم اگه کسی کمک بخواد بهش کمک کنم. اگه چیزی بلد باشم حسودبازی درنمیارم با فروتنی به بقیه یاد میدم. من هنرمند و توانا هستم. من خانواده دوستم و برام اهمیت دارن. برام تو اولویتن. من تونستم دوستای خوبی داشته باشم