یکهو دلم پر کشید به نجف، به محوطه حرم امام علی

اونجا که تو اربعین مسیر ده دیقه ای رو تو 40 دیقه رفتم، جا نبود راه برم، چه برسه به اینکه بشینم. اونجا که یه خانوم تو انبوه جمعیت پیدا میکردم میچسبیدم بش که لااقل از جلو به آقایی نخورم. اونم که چسبیده بود به جلوییش که راهو باز میکرد. به آدمایی که اطراف به هرزحمتی بود جا پیدا کرده بودن نشسته بودن یا وسایلشونو گذاشته بودن خوابیده بودن.

به صف گمشده ها، فقط برای اینکه اسمتو پیج کنن، باید دو سه ساعتی تو صف میموندی. 

به نظمی که هرچقد براش تلاش میشد با اون تعداد جمعیت اصلاا به چشم نمیومد

به کثیفی اونجا

به ضریح ... ضریح..... تا نیم ساعت اشکم نمیذاشت ضریحو ببینم، آخ که نجف چه شهر رویاییه

دعا میکنم نجف بمیرم، وادی سلام دفن شم. از ته دل امیدورام