تو دنیای موازی یه زن ۶۰سالم که دیشب با غم دلتنگی بچههام که یکیشون رفته آلمان مستر بگیره اون یکی کانادا برا کار رفته اشک ریختمو خوابیدم.
الانم خونه رو مرتب کردم شیرای گازو چک کردم همه بسته باشن، در و پنجرهها رو بستم. پولای نقدمو مرتب کردم گذاشتم تو کیفی که نوه مریمجون برام درست کرده، کفشامو گذاشتم بیرون قفل درو دوبار پیچوندم و میخوام برم خونه خانم هروی. همسایه ۲۰سالمون که ۸ سال پیش محلشونو عوض کردن
عجیب فکر شب جشن یه سالگی موسسه رهام نمیکنه، ۴۰۰تا مهمون داشتیم و همه از پیشرفت کار حیرتزده شدند
این برا دیروز صبه یادم رفته بود بذارم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۸ ساعت 9:53 PM توسط star
|