صبح رفته بودم ایسگاه نواوری ازادی
محوطش یه جاده طولی بود که سمت راستت دیوار و سمت چپت ورودی هر شرکت بود. شرکتها هم بزرگ بودن. از محیطش خوشم اومد. البته که ایسگا نواوری خودمون خیلیی بهتر بود! :)
،تو محوطه تا به مقصدم برسم یه تیکه مخالف ادمایی که داشتن وارد میشدن تا به شرکتهاشون برسم بودم. اول اینکه ۲تا جمع ۲نفره دیدم که داشتن سیگار میکشن اول صبحی. یه دختره هم تو مسیر تا شرکت که داشت میرف سیگارش رو روشن کرد. بقیه هم معمولی با کوله بودن. داشتم به خودم میکنم اصلاا دوست ندارم جای اینا باشم. عاقبتتون رو میدونم میشه بیماری روده!!! و به همهی عناوین و القابی که خفنه فکر کردم و اینکه از دور قشنگ بود و لی از نزدیک نه...