یکی برا خونه مادری کامنت گذاشته و گلبم 💔💔💔😿😿😿

تو یه ماه یه تومن اومده روهر سهم صندوق 🤦

نمی‌دونم، هیچی

حفظ وضع موجود قانون اینرسی

 

من با جزئیات همه چیو می‌نویسم که

برای بیشتر گفتن هم (باز) راهی جز نوشتن به‌ذهنم نمی‌رسه، که افتادیم تو لوپ بینهایت :)

 

دنیا دیگر ظرافت نمی‌شناسد، نکته سنج نیست. آدم‌ها نمی‌فهمند لحظه نشستن و برخاستن، نوشیدن یک لیوان آب یا باز کردن در یک قوطی توسط معشوق در چشم عاشق چقدر میتواند باشکوه، پر هیمنه و زیبا باشد. اما برایشان مهم است که اسم معشوق‌شان چقدر دهان را پر میکند و چند دهان را میبندد. 
دنیا جای ژست‌های تهی، لحظه‌های تهی، مردمان تهی و نیازهای بی‌پایه و امیال قلابی است.


✍🏽 #هاینریش_بل 
📕 #عقاید_یک_دلقک

 

توقع داره با یه جلسه لیزر گل و بلبل بشه :))))))

چه‌خبره باباا

باشگا بلوزم صورتی پررنگ بود

اینقد شمردم، عرق کردم، کولر خاموش بود صورتم همرنگ بلوزم شد

از دستم تو دسکش آب می‌چکید

همش وعده، همش وعید.

فقط آماده‌ای همیشه 🚶

وحشی

خر

گاو

بز

انتر/عنتر

گاو

خر

خر

خر

احمق

نفهم

گاو

🐄

🐐

🐫

الاغ

پلنگ

شیر

گاو

🐜

سوسک

🧸

🐌

🦙

🐖

🐎

🐊

🐍

🐸

🐷

🐽

🐺

نامووووووسااااااا یکی که سرش غر بزنیم و داد بکشیم تخلیه کنیم خودمونووو

 

خاااااک تو سرت عمیقااااا خاااااااااااک تو سرت الحمدلله هیچ دستاوردی نداشتی تو کل عمرت

میخواستم غر بزنم 

«به همههههه ی کسایی که آخر ماه پول دارن حسودیم میشه»

دیدم ناشکری میشه غر نزدم

 

غرم نمیتونم بزنم دیگه 🚶🚶🚶🚶🚶🚶🚶

عصبااانییییییی

اسمم تو قرعه کشی درنیومد و به اندازه کل دنیا ناراحتم

بادکشینگ

آیا تاثیری هم دارد؟

سوالی که مرا رها نمی‌کند

یه کار مربوط به من رو سپردم مامان انجام بده

با بابا مشورت کرد و انجام داد

بعد که فهمیدم با اینکه کاملا مخالف تصمیمشون بودم ولی از تصمیمشون ضعف کردم :)) دید ۱۸۰ درجه‌ای نسبت به دید من بود ولی جدی خیلی خوشحالم و اصلا به‌روی خودم نیووردم.

قربون تصمیم‌هاتون برم من :)))))

یه مشکلی برا صندوق پیش اومده، پولو واریز به حساب زدن

و واقعا مشکل از طرف خودشونه نه من

پاسخگو هم نیستن

خاااک برسرشون حقیقتا

نمیدونم باز چه کسی/کسانی برام خواب دیدن این چن روزه حدود ۴ نفر زنگ زدن خواستگاری🤦🤦

 

«چادری باشد» واقعا مسخرس این حرف

نمی‌دونم چرا این سیستم سنتی برچیده نمیشه

ایشالله هرکی معرفی می‌کنه، شماره ما بیوفته تو جوب یا از گوشیش پاک بشه.

ایضا خانواده‌ای که با تلفن کردن به خونه ملت می‌خوان برا پسرشون زن پیدا کنن🤦

 

ایضا منی که با سن و شغل طرف باید جواب بدم آری یا خیر(برای ادامه)

واقعا مرحله‌به مرحله این نوع آشنایی مسخرس

 

 

کلا تو این مورد من به واسطه اعتقادی ندارم

یا دختر و پسر عرضه دارن مخ همو میزنن باهم میرن، یا عرضه ندارن که اونوق صبر میکنن تا یاد بگیرن بعد مخ همو میزنن و باهم میرن

دور یه میز نشسته بودیم، گف جن و انس برگشتن.

باهاشون میری تکلیفو یه سره کن. تهش یکیتون زنده بیرون میاد

جن‌ها آمار اطلاعات روزمره منو داشتن، یه طوری که فلان‌جا که بودی جای یکی از آدمای تو جمعتون جن بوده نه انس! :)

من درحالیکه ترسیده بودم، چی میخوان جن‌ها از ما. باز برگشتن. ولی چاره‌ی دیگه جز مبارزه رودررو نداشتم و احتمال کشته شدنم بالا بود.

 

هم تو خواب هم بعداز بیداری ترسیده بودم واقعا

من ۳۷۰ روز سال ازینکه کسی نیست باهام کوه بیاد شاکیم

واقعا در برابر ابراز تنوع شکایتم کم اووردم

سهیل گوهری فوت کرد

وقد ناراحت شدم، آدم حسابی بوده‌ها

پاشو باهام بیا کوه

فردا خوبه؟

حس میکنم دارم آخرین نفسای نتو زندگی میکنم

آخرین سرچ گوگل

آخرین نت آزاد

حس میکنم سلام کره شمالی دارم میشم

 

کاش از خواب بیدار شم، کاش دروغ باشه، کاش خیالی خام بیشتر نباشه

من هنوز به کلی آدم گفتن دوستت دارم بدهکارم

کاش نری، کاش بمونی..

پسر اوضاع خیلی خرابه

میترسم باز ازم بگیرنت

دوستت دارم

مراقب خودت باش

ایشالله که بمونی، ایشالله راه حلی جز قطعی پیدا کنن

ایشالله امام زمان (عج) ظهور میکنه مارو نجات میده

:))))) :****

پسره سید متین تو ویرگول

اون اوسکوله که اینجا هم اومده بود

هشتگ نه به امتحانای حضوری توییتر

و کلی هشتگ تو توییتر

کامنتای اون اوسکوله

وبلاگای اینجا (البته این خیلی کم، چون کم وبلاگ می‌خونم من)

آهااا اون پسره که خشمشو تو قلم اوورده بود ویرگول

دختره که مامان‌باباش تو حادثه کوی دانشگا باهم بودن توییتر

و خیلی خیلی مثال‌های دیگه...

آدمای دهه هشتادی که تو فضای مجازی فعالیت می‌کنن (قطعا تو اینستا از مثال‌های من بیشتر هستن، که خداروشکر سعادت دیدنشونو ندارم)

اوایل گارد داشتم نسبت بهشون، تو مجازی نه‌هاا، حضوری! مثلا تولد هستی و بچه‌های کلاس قبل از ما باشگا، چارشنبه‌سوری اینجا و تو اتوبوسی مترویی جایی. بخاطر همین مجازی کلا دنبال نمی‌کردم طوریکه تو تایملاینم نبودن.. اخیرا ینی حتی تو دوهفته گذشته، نظر ۱۸۰ درجه‌ای نسبت بهشون تغییر کرده! 

ببین خوب پیرو همون پست ریختن آدما به فضای مجازی با ظهور کرونا، رویش این بچه‌ها هم مثل بقیه زیاد شد. برخورد منم زیاد شد ولی فقط میدیدم اصلا پیگیر یا حتی اینکه بخونم چی نوشتنم نبودم، که اتفاقی تو پستا یه چیزایی می‌خوندم و آخرش می‌فهمیدم نویسنده پست ۱۵ساله بوده :) و خیلی عجیب با فکرش و دیدش هم‌نظر بودم. یا در دو سال اخیر چیزی که گفته بود رو پشت سر گذاشته بودم. همینجور حیرت‌زده میموندم که مثلا با یه دهه تفاوت سنی ولی مثلا دیدگاه مشترک داریم

(دیدگاه مشترکو من یه تعریفی کنم اینجا، من عاشق اینم فکرامو اینجا بنویسم سه ماه ۶ماه ۲سال بعد بیام درباره همون موضوع نظر کاملا مخالف سری قبلمو بگم و این تغییر رو تو خودم ببینم و حس بزرگ شدن بهم دست بده :)))

بعد اون فرد فکرش درباره یه موضوعی هم‌نظر دوسال پیش منه یا بانظر الانم نزدیکه یا خودشه.

 

باید اعتراف کنم ازین موضوع چقد خوشحالم که با یه فرد ده سال کوچیکتر از خودم میتونم دغدغه بعضا مشترک پیدا کنم و حرف بزنیم باهم دربارش. نه اینکه نصیحت کنمااا نه حرف برنیم و تبادل نظر داشته باشیم

دوباره لبخند های امید دوباه شور امید باران

 

برای عرقه‌کشی خودرو⁦✌️⁩

خواب دیدم تو یه خونه‌ای هستیم هممه هم بودیم. ۷تا

بازی‌یی که دست من بود، بهزادم مثه اینکه بازی می‌کرد. (آنلاین بود) مرحله آخرم گذروند و تموم شد و قهرمان شد، بعد دیدم رقیبش م‌م بوده! با سرچ اسمش تو گوگل شمارشو پیدا کردم زنگ زدم بش، نمی‌دونست کیم که. گف برا ثبت‌نام دوره زنگ زدی. (شمارشو از بوستر دوره پیدا کرده بودم) گفتم نه. بازی فلانی رو باختی! گف عه باختم؟ و یه توضیحی درباره بازی. بعد گف کرونا تموم شد قرار بذاریم همو ببینیم که ببینم کی‌یی. منم با اینکه اصلا قصد نداشتم ببینمش گفتم باشه. چون مطمئن بودم حالاحالاها کرونا تموم نمیشه.

یکم حرف زدیم همزمان من درکل خونه می‌چرخیدم. اتاق همه بالکنا.. بازم حرف زدیم بعدش خدافظی.

خونه رو چطوری توصیف کنم؟! شاید خیلی سال پیش به عنوان مهمان‌خونه تو خواب یه بار دیده بودمش. الان ولی خونه شده بود. اتاق من بالکن بعدش اتاق بهزاد بالکن (خونه فلسطین اتاق ما و مامانینا) وسطش راهرو‌طور افقی. حموم و اتاق مامان‌بابا (موقعیت سرویس خونه شهرک‌غرب) سالن کوچک (خونه هنرمند) طبقه بالا بودیم با ویو. اون راهرو افقی پر از گل و گیاه بود. هوا هم ابری بود.

فک کنم حجاب داشتم، ینی دوماد بود ولی مطمئن نیستم اینجاشو

زنگ خونه رو زدن

شتابان و با دو درحالیکه فریاد می‌زدم پستهههه پریدم پایین کتابو گرفتم.

یاد بگیرین اینجوری برا کتاب جدید ذوق کنین 😀🌺

یه کتابی هست «نظریه جامعه‌شناسی در دوران معاصر»

در ۸۰درصد مواقع بین رای‌گیری کتابا، این میاد بالا

حس فرزند عزیزدردونه داره واسم *_*

ماشین ثبت ناااام کردممممممممم

آقا این معترضین آبان که می‌خوان اعدام کنن و هشتگی که را افتاده چه استقبالی شدا

۲میلیون توییت تو ۱۰ ساعت.

شاید من نمی‌دونم، ولی تعداد و افرادی که نظر دادن امیدوارم آگاه‌تر از من به قضیه باشن که صرف خبر اعدام سه نفر جذب این پویش شدن که اعدام نکنید.

خدایا کاش عدالت اجرا بشه. 🙏

 

ب‌ن: واقعا من بی‌اطلاع بودم از ماجرا🙋

پ‌ن۲: حدود ۲۴ساعت به ۵میلیون رسید

ظرف شستن تراپی و دوش درمانی کردم

تا حد زیادی جواب بود

خدایا ازینکه اپشن فریاد زدن و تخلیه عصبانیت ازطریق داد زدن رو تو من فعال نکردی ناراضیم

 

ولی دلیل نمیشه نگم خدایا شکرت :*

باور کن اگه تو همههه ی مسائل اظهار فضل نکنی فک نمی‌کنن لالی یا  خنگی.

کاش خفه شی جدا، اینو از ته ته دلم میگم 

سلااااااااام🌟💫

عزیزم ببخشید حال بدهام رو فقط برا تو میارم. خوبارو اینقد خوبن که گوشیمو یادم میره همیشه، نمیارم واست.

 

چطووووریییی موتوری🚴🤸⁦🏍️⁩

نامه به خود آیندم

آدم آینده‌ای که داری می‌خونیم، استرس داری تو هم؟

طوریکه از شدتش بی اشتهایی و فقط بخاطر ترس از ضعف غذا می‌خوری؟

حالت خوبه؟ دانشجویی؟ دوست پسر داری؟ استادت پدرتو درورده برا پایان‌نامه؟ کلی موضوع جدید و فکرای جدید یاد گرفتی؟ حقوق می‌گیری؟ با دوستات از ته دل خندیدی تو دو سه روز اخیر؟ کرونا تموم شده؟ :(( شب قبل از خواب به چی فکر می‌کنی؟ نهج‌البلاغه رو خوندی؟؟

بیا یکم از خودت بگو آروم کن این روزامو. بیا بگو روزایی که منتظرشم رو یا گذروندی یا درحال گذروندنشونی

 

خدایا شکرت 🙏

خدایا شکرت 😍😘

ببین تو بخوای چقد خوب میشه 😍 خوب و زیاد برامون بخواه 😘

هیچی باباا :))))

چیزی نشده، نگران نباش :))))))))))))))))

لوزر

بیا بغلم کن دیگه

همین‌جور نشسته نمیدونم کجا، داره نمیدونم چی کار میکنه

 

یکم غر بزنیم بعد بریم سر زندگیمون

چون زیاده و حال ندارم به همین بسنده کنید

غررررر غرر

دیشب قبل خواب حال روحم خوب نبود، بغلش کردم نازش کردم تا خوابش گرفت

صب برا نماز با سنگینی زیاد قفسه سینه و قلبم بیدار شدم که ناراحت بودن، پنج ده دیقه همینجور راه میرفتم اول ناراحت بودم بعد شرو کردم به دلداریش و روحیه دادن بهش که یکم از سنگینیش کم بشه بتونم نماز بخونم، یا حتی باز بخوابم. 

میدونی نتیجه چی شد؟ بش گفتم چندروز دیگه طاقت بیار. بعد بزن زیر همه چی. فقط چن روز...

یکم که آروم شد که خوابیدم صب که دوباره پاشدم نه به همون شدت ولی باز دلخور بود....

کاش تهش خوب تموم بشه

یه نفس بیشتر فاصلمون نیست

رفتم لیزر عفاف و حیام برباد رفت ⁦(゚ο゚人))⁩

به‌نظرتون حرف زدن با کسی فایده‌ای داره؟ یا بیخود خودمو سنگ روی یخی میکنم که استرسم داره؟؟؟!

 

پیشنهاد خودم حرف نزدن درباره موضوعه چونکه کسی درک نمیکنه وگرنه فقط همین امشب با ۶ ۷ تا از بچه ها حرف زدم..

حاجی من اینقد استرس الکی داشتم که فلج شدم و اومدم بخوابم، درحالیکه کارم مونده و انجام ندادم :///

غمم شد

یاد فیلمه افتادم که برا رباته احساسات رو نصب نکرده بود

باید احساسات رو تو مغژم یه مدت دی‌اکتیو کنم 

واای پسر درلحظه استرسی گرفتم که نگو و نپرس

 

دارم به قرصایی که برا تمرکز می‌خورن فکر میکنم، اسمش چی بود؟

دو هفته بخورم اتفاق بدی که نمیوفته میوفته؟؟؟

عکس‌العمل‌هاش وقتی گریه می‌کنه فوق‌العاده نیس، محشره

بدین صورت که با دعواااا و داااد که چته تو، چرا گریه می‌کنی(همراه با بی‌ربط‌ترین حدس)

بعد که بیشتر گریش می‌گیره و نمی‌تونه حرف بزنه ول می‌کنه میره

:))))))))))))

یکی هم نداریم اینقد که قربون صدقه وبلاگم میرم، قربون صدقه اونم برم :)))))

مای لاولی وبلاگ ⁦♥️⁩

فحش‌بده‌ترینم :)