بغض به گلوم چنگ میزنه
بهم احساس گناه میده درحالیکه من مطمئن نیستم که من گناهکارم.
چی شد از نوشتن فاصله گرفتم؟ قبلا یه حالت تخلیه روحی خوبی بود
مساله اینه تو بحثها به حرف من گوش نمیده، فقط حکم میده من گناهکارم و بعد رهام میکنه، با کوچکترین مسائل این بازی کثیفو راه میندازه و منو اذیت میکنه. طبیعتا هم همیشه حق با اونه.
خوب این طرح مساله: حالا جای بغض کردن بیا راهحل بده، عزیزم تو کاری رو میکنی که فکر میکنی درسته. اونم فکر خودش رو داره. تو حق انتخاب، فکر و عمل داری. مجبور نیستی تو زندان اون خودتو گیر بندازی، یا اینکه با هرحرف اون عذاب وجدان بگیری. عزیزم نفس عمیق بکش و همه چی اوکیه. تو خوبی. تو شخصیت مستقلی.
عزیزم اون پیام ندادن هم تو کاری که فکر میکنی درسته انجام میدی. وقتی حس میکنم پیامها از طرف من هستن فقط ، دو روز پیام نمیدم و صبر میکنم ببینم خودش هیچوقت برا پیام دادن و قرار گذاشتن پیشقدم میشه یانه؟!
حالا بهش هم میگم که من یه عالمه پیام دادم و تو فقط یه ایموجی جواب دادی. شایدم نگفتم نمیدونم :)))
پن: از شروع نوشتن تا تموم کردنش حسم خیلی متفاوت شد و الان حال خیلی بهتری دارم و خداروشکر
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر ۱۴۰۰ ساعت
7:21 PM توسط star
|