بش گفتم چرا فک میکنی به هم میاییم؟
گف ذاتت خوبه. و همینو هی با ادبیات متفاوت میگف تهش گفتم حاجی اینقد انتزاعی حرف نزن مصداق بگو.
و تو دلم التماسش میکردم ازم تعریف کن.
آخرشم با جملاتی مثه مثلا بی بندوبار نیستی و تو مکالماتت حد نگه میداری و درون و بیرونت یکیه، (تظاهر نمیکنی. دقیقا جمله خودش نبود) تو دلم نشستی و اینا کار تموم شد.
ولی به نظر من هرچقد هرچی میخواد بگه، ولی همینکه اول پیشنهاد داد گف ازت خوشم اومده باهم آشنا شیم. اینکه پیام داد، اینکه گف از کی دوستت دارم و دوست داشتنم بیشتر شده کمتر نشده اینکه چندتا صفت خوب من از نظر خودش رو گف اصلا خجالتی نیس من صدها سال نمیتونم حتی تصور کنم به یه جنس مخالف این حرفارو بزنم