چیزکیکم خراب شد :((((((((((
یه گروه سیاسی هم نداریم توش اخبارو بگه تحلیل دریوری و دعوا شه مشغول شیم
واسه اتاقم پرده جدید دوختم *__*
داداشم اومد خونه نشستیم یهدور همه رو واسه بازی دیشب و گرونی بنزین مستفیذ کردیم بعد تاازه سلام احوالپرسی و شرو شد
دوس دارم فیلم تولد مریمو ۱۰۰بار ببینم ![]()
من میخواستم سوپرایزش کنم
اون منو سوپرایز کرد!
https://virgool.io/ApplySmart/if-your-motivation-is-being-in-europe-it-kills-you-shoxsr2h5yut مهاجرت هدف نیس وسیلس، ابزاره
به یه بچه جهت چلوندن و گرفتن عکس سلفی برای پروفایل نیازمندم
به شوخی گف ۳۲ سالته
همون لحظه اول سکته ناقص و زدم کپ کردم باختم رسماا، ولی خداروشکر زود جمع کردم خودمو فکرر میکنم یه ثانیه کمتر، خندیدم یکم مکث کردم گفتم ۲۳ :)
گف آرهه از اونطرف گفتم سنتو
چه شوخیه پرخطر و عجیبی! بردم تو فکررر....
من بدعکس نیستم ولی نمیدونم چرا ۹۰درصد عکسایی که خوبن و من خیلی دوسشون دارم با یه روسریهن؟؟!![]()
نمیدونم چرا زمان اینجوری میگذره
مثلا 2 3 ساله میگم 10 سال میشه اومدیم تهران و تا 2 3 سال دیگه هم پلن همینه و باز 10ساله اومدیم تهران
یا 6 7 ماهه من یه ساله فارغ التحصیل شدم، و تا 6 ماه دیگه هم باز من یه ساله فارغ التحصیل شدم
چیه این امید بابااااا
چیه این قشم آخهه
نمیدونم ترکیب آدما بود، خاک اونجا بود، تور بود، چی بود، بدجور مارو نمکگیر کردش.
اینطوری که مریم میگه من هرجور حساب میکنم از لحاظ ریاضی و تئوری و عملی هیچجوره درنمیاد که دوباره چنین چیزی تکرار بشه
تقریبا یه سال داره میشه که رفتیم و من هنوز مثه روز اول باهیجان وذوق عکساشو میبینم و حالمو خوب میکنه
نظر من ولی یکم بامریم فرق داره، با همین ترکیب آدما مطمئن نیستم ولی مطمئنم بازم ازین سفرا میرم که تا سالهااا بعد با ذوق و هیجان ازشون یاد کنم و لحظه و ثانیههاش بهم خوش بگذره
من اعتراف میکنم کونم میسوزه از صمیمیتش
نمیدونم از حسودیه یا از حساسیته
حتی نمیدونم این حساسیت یا حسودیه خوبه یا بد
گفتم سرکوبش کنم کول باشم
از طرفی هم میگم یکم به حس درونیم توجه کنم
خلاصه تو مخمصهم و اصلاااا نمیدونمم راه درست چیه
بیمه : ندارد
حقوق: کم
محیط: خوب
مسیر: خوب
نوع کار: فرهنگی
ساعت کار: ۷ ۸ ساعت هرروز
الان موندم چی کار کنم
قسم به اون لحظهای که لباس خواب میپوشی
بابااا خوب یکیتون پاشه بامن بیاد کوه دیگه
خاک تو سرتون
به درک خوب، غریبه باشه، پاشه بیاد با من درهرصورت
جفتمون تعجب کردیم
اون از خونه بودن من
من از خونه اومدن اون
جلد ۲شو بیشتر دوس دارم مارک دو پلو
قشنگتر نوشته کشوراشم دوستر داشتم
جلد ۱ کاملا بی تجربگی نویسنده تو این مسیر (نویسندگی) مشهوده
یکی از بچههای کلاس دیشب سوال پرسیده بود، ساعت ۵.۲۰ صبح روز تعطیل با جزئیات براش توضیح دادم
الان جواب داده «ممنون عزیز سحرخیزم»
دو سه هفتس میخوام بگم دربارش میام خونه یادم میره
وااااااااایییی خیلیییی خوبه، میبینمش نمیتونم نیشمو ببندم، نگام میکنه لبخند میزنه میخوام پهن زمین شم از ضعف، جیگره جیگرر
خدااروشکر کم میبینمش ولی ثانیه ثانیه همون یه روزی که ورزش میده بهمون قند تو دلم آب میشه براش
هزاار اللهاکبر از این بشر
یکی از فانتزیام اینه وقتی بم گفتن چطوری خوشگل، جواب بدم خوشگل که شمایی و درجا بالانیارم
اومد بگه خیلی خر تو خره، حرفشو خورد خر اولو گف بعد گف خیلی شیرتوشیره.
یه لبخند ریز زدم گف البته من حرفمو عوض کردم چیز دیگه میخواستم بگم :))) میخواستم بش بگم جمع بیریاس راحت باش، ترسیدم خیلی راحت بشه دیگه چیزی نگفتم
میگم نه چونکه
من زود میمیرم پسر مردم بدبخت میشه، که شک دارم بدبخت شه میره با یکی دیگه، دیگه
خوب نمیخوام زندگیم مثه الان مامان بشه، تمسخر،تحقیر چون زنی بهدردنخوری، حرفات هرچقد درس باشه تو وهله دوم مهمه، اول حرف یه مرد هرچقدم که چرت و گه باشه اولویت داره
شغل ندارم/درس نمیخونم حالا پسره هیچی، رفتم تو خانوادش و فکفامیلش هیییچی ندارم بگم، نمیخوام اینجوری باشم خووو. زندگی الانم چشه برم تو جمع جدید تحقیر شم بخاطر درس یا کار نداشتن
روم نمیشه تو خانواده خودم با یکی دیگه باشم مشکل درونیه ولی وجود داره
اصلاااااا آمادگی ندارم، تهش بتونم بایکی دوس باشم صرفا، که جدا قول نمیدم سر یه هفته گه نشم بپرونمش، چون من رکم، نشناسه روز دوم پریده. تحملم کنه نشناسه تهش ول میکنه میره
واااااقعاا نمیفهمم برا اون دسته از آدمایی که میان پیشنهاد میدن چه جذابیتی دارم. جدا نمیدونم. شاید بدونم یکم بهتر باشون برخورد کنم
ایییین همههههه اصرار مامانم نمیفهمم. بکش بیرون خوو، کاش بفهمه بااصراراش من بدتر سرخورده و متنفر میشم از قضیه تا ترغیب شم. کااش واقعا خدا به دلش بندازه معجزه شه بکشه بیروت، چون اصراراش جز اثر عکس رو من تاثیر دیگه ای نداره
یادی کنم از جمله تاریخی ملیکا که تعریف کردم چقد به پسره دری وری گفتم که بپره منصرف شه جواب نه ازطرف اونا باشه بعد مامانش زنگ زده بود گفته بود این چرتا و پرتا چیه گفتن حرف مهم بزنن باتعجب جواب داد «بااازم نگف نه؟؟» منم خندیدم گفتمم نه، تهشم مجبور شدیم خودمون بگیم نه :))))
نمیدونم مجرد یا متاهل بودن من چه نفع و ضرری برا اطرافیان داره که هی زودتر شوهرکردن منو به مامان گوشزد میکنن مامان سفره دلشو براشون پهن کنه و بعد جنگ روانی ما تو خونه و هی موردای خوب و بدی که گفتم نه رو بکوبه تو سرم
هی بکوبه تو سرم
هی بکوبه
یادم افتاد و استرس شدیدی تو تمام بدنم پیچید
مرتیکه خر
یونان خیلی قشنگ بود
برزیل پراز حس زندگی و مهربونیه
پرتغالشو دوس نداشتم غم که نه حس زنده بودن نداش
فادو ش رو فقط پسندیدم، یادم باشه برم سرچ کنم
بوشهر ![]()
خلیج فارس ![]()
![]()
![]()
قشنگ نقطه ضعف من دریای جنوبه، نمیدونم کجارو بیشتراز خلیجفارس دوس دارم
بوشهر ![]()
خلیج فارس ![]()
![]()
![]()
قشنگ نقطه ضعف من دریای جنوبه، نمیدونم کجارو بیشتراز خلیجفارس دوس دارم
دارم پراگ میخونم و تصمیم گرفتم اپلای کنم اروپا برم اروپاگردی :)))
بلژیکم بانمک بود
شهر تنتن و لوک خوششانس و یه عالمه کمیک معروف و محبوب دیگه
کنیا منصور ضابطیان خوندم و غرررق لذت شدم
۱۵روز کنیاا مونده
کنیا منصور ضابطیان خوندم و غرررق لذت شدم
۱۵روز کنیاا مونده
khial kham palange man be sooy mah paridan bood
حوصلمون سر رف
دلمون ضعف رف
مرگ بر بادمجون
درود بر فسنجون
دوربین گوشی هم مثه خود گوشیه
ایده اصلی رو با دایی اینا رغتیم کوروش
۵شنبه شب
شلوغترین ساعت اونجا
۲۰تا مهمون اومده خونه من وایسادم تکیه دادم به اپن دارم استوریاشو نگا میکنم، هرکی هم صدا میکنه میگم الان کار مهمی دارم. هرکی رد میشه لبخند میزنه هم وقت ندارم نگاش کنم و حرف بزنیم باهم . چون کار مهمی دارم
خلااصه ده دیقه یه ربعی طول کشید تا تو اون شرایط و وضعیت استوریاشو کامل دیدم *__*
ای واااای
فک کنم یه ماهه رنگ نکردم روزارو :(((((((((
میگه کیکی اسنپه ماهی ۸ میگیره
کم میگیره چون کیکی هم اسنپه ماهی ۲۵ میگیره
ناموسا بدگف دیگه، به من چه خوب اشتبا برداشت کردم
افسانه تیبا خریده
یه قسمتی از حقوق باباش برا این بوده، خواهربرادراشم کمک کردن هرماه بهش پول میدادن، اینم پولاشو پسانداز کرده، تو همون گرونیاا ماشین ثبتنامی خریده.موجودیشم صفر شده دیگه
تقابل مذهب درون و مدرنیته بیرون (فکری)
تقابل مدرنیته درون و مذهب بیرون (ظاهری)
نتیجه: جرخوردگی تاحد بسیاار خوب و بالا
بش میگم دوربینت چیه
میگه 7D
واقعا درباره من چی فک میکنه نمیگه canon میگه 7D
مدل سفر هیچهایکی رو برام توضیح داد و متوجه شدم باید از این گوشم بشنوم از اون یکی گوشم بندازم بیرون که خدای نکرده ذره ای فکرمو به خودش مشغول نکنه. حتی بعد مستقل شدن و خونه خریدن
گف با یه کوله میری دم جاده وایمیسی هرکی مقصدش بهت میخورد سوار میشی، طرف میدونه تو هیچهایکی هستی و به عنوان مسافر سوار نمیکنه که پولم بگیره.
بعد اقامتتم هرجا میری پول نمیدی درازای محل خوابی که بهت میده براش کار میکنی، ظرف میشوری یاهرچی
دیروز یه طور قشنگ و استثنائی ای خوش گذش
دیروز کلی تصوراتم عوض شد نسبت به چن تا موضوع، عجیب عوض شد
دیروز فهمیدم بزرگ شدن اونقدا هم بد نیس
گاردی که نسبت به مهمونی های زنونه داشتم خیلی کم شد، دیروز لحظه لحظه از خونه سعیده اینا از بودن بچه ها از حرف زدنای دخترونه از غر زدنامون بخاطر خانواده از بی هدف بودن زندگی لذت بردم.
واقعا فکر نمیکردم تو این جمع بتونم خود خود واقعیم باشم، واقعااا بهم خوش بگذره، بعد بودن باهاشون گریم نگیره، حسرت نداشتن یه چیزایی نخورم، ذهنم تا چن ساعت سکوت نکرد و قفل نشد (چقدددد خوشحالم همه ی اینا رو با تاریخ و موقعیت و همه چی اینجا دارم)
دیروز 23سالگی یه روز خیلی قشنگ بهم نشون داد، بهم ثابت کرد من حتی از 22 سالگیتم قشنگ ترم، از 18 سالگیتم قشنگترم، حتی از 15سالگیت
23سالگی گف درسته با اومدنم ناراحت شدی ولی من بزرگت میکنم عاقلت میکنم بهم گف همیشه دیوونه بازی تو سروکله هم زدن خل ترین تصمیمو گرفتن بهترین راه حل نیس. بضی وقتا منطقی حرف زدن و با واقعیت روبه رو شدنو پذیرفتنش بهتره.
خیلی خوشحالم یه شمع 23سالگیو با یه دید متفاوت از سری قبل فوت کردم
یه پسر فنچ با موتور افتاد دنبالم، میخواس شماره بده و حرف بزنه و اینا. محل ندادم پیاده شد اومد پابهپام راه اومدن هی دری وری گفتن شمارشم گذاشت تو دستم. هرچی گفتم ول کن آقا برو بیخیال شو گوش نداد، تهشم دستمو گرف نذاش برم، اینقد جیغجیغ کردم تا ول کرد بمم گف اسکول :/
حالم خیلی خوب بود قبلش، بعد که اینطوری شد دیگه نتونستم مثه قبل خوشال و خندان بشم، تو شوک احمق بودن پسره و حماقت آدما بودم
بعد که ول کرد رفت من تو شوک بودم فک کنم کلی طول بکشه تا باز بتونم مثه قبل این اتفاق فارغ از دنیا و غرق در رویاهام تو خیابون راه برم و به خوشبینی قبل به آدما نگا کنم
لعنتی وسط دعوا دست زد بم، دسمم گرف زد به خودش
من اینقد شوک شده بودم اصن نمیدونستم چی کااار کنم به جز جیغ زدن.
پسره بچه بود کوچیک بود چراااا باید چنین کار احمقانهای کنه
ولی من هیییییچ توجهی روونه نمیکنم
هیییچ حرکت غیرخاصی هم نمیزنم
اصن دلیل و توجیحی نداره که بفهمه تو کفشم
حله دیگه قضیه