رفتم پیش فائزه کتاباشو بهش بدم، بش گفتم فردا دارم میرم قشم، کلی ذوق کرد گف امیدواارم بهت خوش بگذره و یه عالمه عکس قشنگ بگیری و کلی انرژی مثبت دااد و ۳تا جون بهم اضافه شد :))))))

می‌خواام چادر سرم نکنم! :))))

فقط مشکلم اینه تا راه‌آهن و برگشت از راه‌آهن تا خونه رو نمیشه بدون چادر بود، و بار اضافی میشه. اگه مثلا با اسنپ برم و برگردم هم شاید بشه.

ولی می‌خوام ببینم تجربش چه شکلی میشه 🤔 به نظر خودم که بد نگذره :)

 

ولی پسر تو رزومم اسم دانشگاا تهراان هس چه خوبه !

الان یه سال و خورده‌ای میشه که میلاد رو ندییدم. چقدد دلم برااش تنگ شده.

کلاا این همه آدم از دوران مهدکودک تا الان اتفاقی می‌بینم، ولی اینکه میلادو تو این مدت ندیدم به‌نظرم خیلیی عجیبه!

پیاام بدم بش؟؟؟

بهونه برا حرف زدن که زیااده، اونم که خوش صحبته؛ الاان فقط می‌مونه من که نمی‌دونم پیام بدم یاا نه

شناسایی بحرانی ترین مواقعی که من دارم و مطرح کردن این قضیه دقیقاا تو اون لحظات شگفت انگیزه وااقعاا!!!

ینی این همهه روز خداا، دقیقااا روزاایی که من تو اووج کارهاام و استرس هام هستم، دقیقااا همون روزا میاد باز این قضیه مسخره و مطرح می کنه!!

دارم فک می کنم شااید اگه اینقد اصرارش نبود من اینقد نسبت به قضیه آمپرم نمی رف بالاا، ولی چه کنییم کنیم.

اما پسر شدم که تو را آرزو کنم ....

دختراتون پارچه خوشگلاتونو بیارین واستون لباس بدوزم، پسراتونم دوبیتی بگین واستون چلیپا بنویسم 

وی از کمبود وقت و خستگی کار و کلاس هاا خسته بشه، عصبانی توییت بزنه کااش یکی بود بهش حرفامو می زدم تا خالی شم نپوکم!

چرااا دقیقا وقتی داشتم به این فک می‌کردم، هموون موقه این توییت زد!!!!!

خدایااا کمکم کن تا فردا چیزی برا ارائه داشته باااشم، اینکه مشغول شم یاا نه اصن مهم نیس، مهم اینه که من بعد از اینکه از اونجا اومدم بیرون راضی باشم.

خداایااا کمک کن خیلییی زیااد

اوومدم از گل و بلبل بودن زندگی بودن استرس بنویسم که اینقد نت لفتش داد که لود بشه اصن حسش رف :)))

ولی هیچی دانشگاا تو تهران نمیشه...

یا ارشد تهران بخونم یا چنین حسرتی همیشه باهاام بمونه....

دانشگاهای تهران چشون بود که یه سال براشون صبر نکردم....

اون وق کارشناسیمو هیچ‌وق ۸ترمه تموم نمی‌کردممم، اون وق فک کنم حدااقل ۱دونه دوس رو تو تهران داشتمم. اون وق بعد از تموم شدن کارشناسیم اینقد تنها نمی‌بودمم. یه پاتوقی وجود داش تو شهرم.. از همه مهمتر لعنتی تهراان بوودم. 

کاااش وضعیت احمقانم تمووم شه زودتر، یاا ارشد تهران قبول شم، یا برم سرکاار یاا هردووش.

چقد من همیشه درحال حسرت خوردنمم

کاش عوض بشه اوضاا. کااش عوض بشه فکرم، کاااش اینطوری نبودم من..

بیاین بهم بگین خودتم مثل اسمت گلی یکم ذوق کنم

راستی اون قرآنی که نیت کرده بودم هنووز تمومم نشده؟؟ همون بود که تموم نشده؟ چقد عجییب هستش !!!!

یه دوست خیالی داشتم راهنماایی بودم، تو حکم اون رو براام داری 

مرسی که هستی بلاگفااا، همیشه بموون براام :))

میشه آرزوو کنم ۳۰م تا ۴م بشه؟؟؟؟؟؟

غررررررررر

غررررر

غررررر زیااااد :))

+ بی اعصاابی