چقد مسجد شلووغه خووبه..

نیمه شعباان انشالله میرم تو پشت صحنه انشالله 

جمع حوصله سربر، حوصله سربره. غریبه و آشناا ندااره

احسااس افسرده شدن داارم :'(

احسااس افسرده شدن داارم :'(

اینقد من شدید تو آزموون دادنام ناامید میشم، جداا چی میشه میرسم خوونه بااز با کلی انگیزه ب درس خوندن اداامه میدم؟؟!!!

چقد توو شهر تولد اماام حسین نییس..

شاایدم من بدموقه بیرون بودم

چقدد خوبه ک تو شعباانییم. همیین خودش کلی دلگرمی ب ادم مییده

رشته ایی ک من تووت رتبه کنکورم خوب میشه و نمره هامم متماایل ب ۲۰ میشن، لطفاا خیلیی زود خودتو بهم نشوون بده
باتشکر
Star

بهه شدت بااید ذهنمو اطراف و اطرافیان و شرایط خودمو براای اینکه دییگه دانشجو نباشمم فرااهم کنننمم، الاان کلللللیی برناامه داارم براا انجام داادن ولی ترم پاییز ک شرو میشه نباید خلا حس کنم و افسرده شمم.. باید خیلی برنامه ریزی کنم. نمییدوونم حجم زییادی هم از کارمند شدن میترسمم.. با اینکه شوق زیااد دارم ولی میترسم دچار یکنواختی شمم ک اونمم از من و محیطی ک براا خودم خودم میساازم خیعلی بعیده..

خدااایاااا باابت زندگی بعد از تموم شدن درسم کللی کمک کن.. باابت اینکهه شادتر یاا حفظ حالت فعلی بااشم. باابت اینکه بعد از ۱۶ سااال دیگه طبق ساعت و چارت درس نخوندن، یاا اینکهه هرچی خیرهه، هرجاا تو بخواای قبول شدن..

۳

اتااق مستقل یاا نمییدونم خونه ی مستقلم

هررووز تقویم یه کااغذ جدا داره، منااسبت ها جدا و ب تفکیک نوشته شدن. (مناسبت شمسی تو اولویت بعد میلادی و قمری) هرروزی ک هس یه تاریخچه یاا مبدا پیدایش یاا اطلاعات عمومی درمورد واقعه یا شخصیت یا هرچی میخونم. خیلیی حال میده بتونی درمورد مناسبت روزی ک توش هستی حداقل ۱ جمله بگی..

یه باار مسجد در نقش پشت صحنه ظاهر شم. بخش آشپزخونه و این صحبتااا
و اینکهه برمم کربلاا نااموساا دیگه....

چ جووی داره امشب مسجد! بالاای ۱۲۰ نفریمم و کلی روح و انرژی مثبت هست
بچه با پوشک سجده میره و بچه های ۱ ۲ سال بزرگتر از اون بهش میخندن
بسااط افطار پهنه
کلی آشناا همو میبینن و با چشمایی پر از ذوق و فارغ از همه ی دغدغه هاا میرن بغل هم
همهمه و خوشی و خوشحالی
کااش همیشه شعباان بود.. شب ولادت اماام حسین (ع)

الهی و ربی من لی غیرک

دانی که چرا دار مکافات شدیم؟
ناکرده گنه، چنین مجازات شدیم؟

کشتیم خرد؛ دار زدیم دانش را،
دربند و اسیر صد خرافات شدیم!


#مولانا

به آرامی شروع به مردن میکنی

اگر سفر نکنی
اگر کتاب نخوانی
اگر لباس رنگی نپوشی ...



#پابلو_نرودا

-رتبت خوب بشه چی بموون میدی؟

+شریف قبول شم. هرچی بخواین میدم

(رشته های شریف را از انتخاب رشته ی خود خط میزند)

مرکزیت ۱۰ تاا مرد صحبت تخصصی کاملاا دخترونه میکردییم

کسخل شاخ و دم نداره ک :)

دوربین بخرم دورشو برم. برم کربلاا تو تیم عکاس هاشون..

دلم غنج مییره عکس هاای با دوربینو میبینم

۲

از نوک کوه به صورت بهمن طور پایین میاای

تو وسط برفاایی، هرچی پایین تر میاای گلوله برفه بزرگتر میشه، اولش یخ میزنی و دهنتو براا جیغ زدن باز میکنی یکم بعد از جیغ زدن بدنت شروو میکنه ب سوختن. دیگه جیغ نمیزنی و بی حس میشی. دقیقاا این لحظه، این لحظه و ثبت میکنی و لذت بردن شروو میشه. لذت میبری از بی حسی. و ثبت میکنی این لحظه و.

از همهه دردناک ترش وقتیه ک مجبوری از اون گلوله بیاای بیرون. اونجا تاازه آغااز دردهااس. هوا میخوره بیشتر میسوزی. بی حسیت داره تموم میشه و بدنت شرو میکنه به لرزیدن از سرماا. طووری میشی ک لذت ۱ مین پیشت یاادت میره. حالاا از این لحظه تاا nروز بعد سختی و سرماخوردگی شرو میشه، بعد از چن هفته ک کاامل خوب شدی اون لذتِ میمینه و حسرت تکرار ی باار دیگش..

چی میشه ک اکانت بعضیاا رو میبینم اینقد اراامش منتقل میکنن..

عیدتااان مبااااررک باااشهه :)))))

 

حووصلموون سر رف

چراا هیشکی نمیاااد خوونه

بااز از این جمعه هاا ک تاا دیروقت تنهاامم و حرفاای همساایه هاا از هر کدووم از دیوارهاای خوونه

گفتم عکس پروفایلشو عوض کرده، دیدمش واا رفتم؟؟! داشتم قربون صدقش میرفتم ک ب ذهنم رسیید کسایی ک روش کرااش دارن هم الاان عکسشو ببینن کلی حاال میکنن :دی

گفتن ندااره ک من عکس پروفایل عوض بشه، نمیبینم. میاان خودشون نشون میدن

سپردمش دست خداا

مطمئنم هر اتفااقی بیوفته ینی چ قبول شم چ نشمم خیرم تو اون بوده و ناارااحت نمیشم

ب خااطر همین استرس نداارم موقع درس خوندن، ولی باااید بخوونمم :|

۱

رویاهاای زیبامو قراار گذااشتم بنویسم :)

این قسمت:

بعد از ارائه یاا اجرا یاا برنامه ای ک من بچه هاا و دوستاای جاهاای مختلفموو دعوت کرده بودم، با هم میرییم چیپس و پنیر و فلافل با هر خوراکی دیگه میگیریم و میریم پارک تو چمناا میشیینیم اولش یکم درباره اجرا من حرف میزنیم بعد از دغدعه هاامونو و پلن هاای ایندمون میگییم سلفی میگییرییم هواا رو ب تاریکی میره و تاریک میشه، ب چرت و پرت هاای نمک اکیپ میخندییم و هممون با رضاایت و لبی خنداان همدیگه و ترک میکنییم و میریم زندگی مستقل از همدیگه خوودموون. تاا ۲ رووز تو جو دیداارمونم و همیین

دلم غنج رف حالااشم..


وقتی همه چی رو خرااب کردم و هیچ راه دیگهه برام نمونده، باازم پشت من ظاهر میشه وحق و ب من مییده و تو جمع طرف منه :))

با فائزهه میرمم بییروون

جشن نیمه شعبان احتمالاا برنامه مهسا اینا میرم. برنامه مامانو نرم

جمع جوون خانواادگی برییم بیروون

باا مریم و بچه هاای داانشگاا

بچه هاای مدرسه و احتمالاا تولد زهراا

مرضیه، مینا و ملیکا هم بوودن ک بهتر

باا این برناامه واااقعاا استقباال ماه رمضون میرم، ک یکم خونه هم منو ببینهه

برم خریید احتمالاا براا صندل و کفش تابستاانی مانتو مجلسی تابستاانی

موزه مقدم هم مییشه رف..

نمییدونم براای من چراا اینقد جذاابی

همزماان ک دااشتم نگااش میکردم احساان اینوو خوند :))

*----*

اعترااف میکنم از امرووز این لحظهه روش کرااش پیداا کردم، ببینییم این چن وقت طوول میکشه بکشییم بیروون.

ب نظرمم تا الاان نفهمیده بااشه، ولی خییلیی بعییده الاان ب بعد شک نکنه..

بم مییگه منتظر بوودم عکس سفره عقدی چیزی بزااری..

گفتم توییت گذاشتم اصن ابنستا یادم نبود پست بزارم!

روم نمییشه بش بگم التمااس دعاا -__-

لعنتیااا چ دغدغه هاایی داارنااا

چرااا من خوودموو پیداا نمیکنمم؟!! نمیفهمم اصن.. 

داارم ب این میرسمم خیللیی عقب افتاادم سنمم داره زیااد میشه هی. منمم هیچی نمیشم هی...

پووفف

خداایااا شکرت

خبر خووب اینکه فشار آبخوری سلف خوب شده

چ  نت دانشگاا خووبه

هم سنییمم و توو یه داانشگاا بودیم.. 

آن هاا کجاا و من کجااا..

چی میشه یکی ب اوونجا میرسه، یکیی مثهه من میشهه

چقد هضم مردن باا تصادف سختهه

بابای رزهرا درخشان تصادف کرده فوت کرد

عقدن زهراا ایناا

لپتاپ ک هنگه، ملووم نیس از نت یا مشکل از خوودشه

رمزنگرانی ک دهنم صااف کرده جلو هم نمیره

درس ک میخونم نمیفهمم

-__-

چ وبلااگم دلبر شده

 

n

امیدواارم راهی ک میرم اشتباا نبااشه

گفتم بشون

ی ذره اعتقاد دارن سعادمندی تو درس و مدرکه، و مشتاق ب ادامه دادن..

گفتم بشون حالاا

انشالله ک خیره

هرچی خداا بخوااد

خدایااا به امید تو

عکاسی در شب/کلاا

تاافل

هیچکس ب احمقی خوودم اطرافم نمیبینمم

اپلااای

خووبمم :))

ازش سوال پرسیدم، تو دلم گفتم الان میگه نه و با این استدلاال

دقیقاا همون شد :)

اشتباا کردم باید زنگ میزدم

مریم پیام داد

تجربه ثابت کرده است نوشتن روزانه، استرس و هیجان را کم می‌کند، سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند و حال شما بهتر می شود.
گفتم بیاام بنویسم مگر کمی از چرتی امروز بکااهد

چقد چرتی آخهه، خداا کمت کنه، مردم توت اصن، هی افکار منفی توسعه پیدا کرد، الااان تو خلسه ای ام ک نه آینده ی خوبی توشه، نه از شرایط فعلی راضیه. فقط داره میگذره ک بگذره -__- 

تمووم شوو بروو ۱۰۰۰ تا کاار و آرزوو داارم. برووو قوز بالاا قووز نمیخوام. مرسی.

خداایااا دستموو ول نکن، محکمتر منو بکشون سمت خوودت

یاا حضرت عبااس، من ۱۰۰تاا  ( یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین )). (( ای برطرف کننده غم و اندوه از روی حسین بحق برادرت حسین ، اندوه و مشکل من را برطرف کن ))

شفااعت کن براا عاقبت بخیری و نتیجه کنکور و هرچی خیره پیش بیااد انشالله

کااش کشیده باشه بیرون و کم ناراحت شه

یه چیزی بشه زود یادش بره

کلاا یاادش بره

انشالله

چ قالبم خووب شده!

بااید رمزنگاری کنم و تا الاان دهنم صااف شده

کلی وقت و همونقدر نتیجه نگرفتن :/