زندگی چیه واقعا؟!
میگی عمرا بتونم ماسک بزنم، مجبور میشی nسال ماسک بزنی و به روزمرگیت ادامه بدی
یه روز پامیشی با خبر ترور فلان شخصیت مهم کشورت مواجه میشی و در بهت فرو میری، چندسال بعد درحالیکه صدای جنگنده و موشک و انفجار میاد جوری از جات تکون نمیخوری و به کار و روزمرگیت ادامه میدی انگار آب از آب تکون نمیخوره.

جمله "ما را به سخت جانی خود این گمان نبود" تو جیب کوچیکمونم نیست.

بعد از همه چی، اینکه باز به فکر به این دنیا اووردن یه انسان دیگه هستم، اصلااا برام قابل درک نیست حقیقتا....